| برای ایجاد و بلاگ با امکانات نامحدود در ایران بلاگ اینجا را کلیک کنید |
| |||||||
| ثبت نام | پوپ | ليست کاربران | Social Groups | گاهنامه | بازیهای آنلاین | جستجو | پست هاي امروز | همه قسمت ها ، به عنوان خوانده شده علامت گزاري شوند |
![]() |
| | ابزار هاي گفتگو | جستجو اين تالار | نمايش رسم |
| | #7361 (permalink) |
| همش یه خواب بود ![]() ![]() ![]() ![]() | ![]() مسافر خسته ی من سفر بخیر برای جاده های سوت وکور سفر بخیر تو رفته ای به عمق حادثه به راه دور و بی عبور ز خلوت نگاه یک صبور و مانده ام چگونه با فراق دوریت سپر کنم چه خاک را به سر کنم وجود تو بهانه بود برای زندگی ناب و اشک خودسرانه بود برای لحظه های شاد نمی شود تو را ز یاد برد فدای اشکهای وقت رفتنت و بغض نا گسسته ات صداقت وجود تو برای من نشانه ایست برای من نشانه ی ستاره ایست که در کمان ابروان تو نشسته است فدای اشکهای بی بها فدای اشکهای بی بهای بی صدا که در کمین ره نشسته اند مرا ببخش برای هر چه کرده ام برای نا سپاسی ام تو را بهانه میکنم برای زندگانی ام برای مهربانی ام از آن زمان که رفته ای اشکهای ماست که میرود نمیشود تو رازیاد برد نمیشود وجود مهربان تو ز یاد برد نمیشود نگاه صادقانه ات به زندگی و جای خالیت ز یاد برد دلم مثال آتش است و جان من مثال یخ عزیزکم سفر بخیر سلامتت برای من سعادت است به هر کجا که رفته ای سفر بخیر من از عبور جاده های انتظار گذشته ام به افتخار تو را به مهربان مهربان سپرده ام تو را به خالق زمان سپرده ام تو را به حق سپرده ام سفر بخیر
__________________ بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم ![]() |
| | |
| | |
| | #7362 (permalink) |
| کاربر ![]() ![]() | چه سوال عجیبی! "نشانهء قلبم؟!" دستم را می برم به چانه ام و میگویم: "نور نگاهم را که دنبال کردی و به مهر لبخندم که رسیدی دریچهء احساساتم را می بوسی و از پوست خاموشم عبور میکنی با شیرین زبانی وارد رگهایم می شوی همراه جریان خونم می روی و می روی و می روی آنگاه به مزرعهء احساساتم -قلبم- می رسی! نقشهء زخمهایم را می توانی مرور کنی و بیاموزی: بدون چتر نجات پریدن لذتبار و نیز دردناک است. اکنون تو به مقصد رسیده ای پس در کوچه های شلوغ عاطفه ام می دوی. ناگاه بر میخوری به اثر انگشتانت که بر دیواره های قلبم خط انداخته... و حال؟ حال... هیچ! می توانی با اطمینانی خاطر نشانهء قلب دیگری را فتح کنی.
__________________ اگر می خوای ارزشت را نزد خدا بدانی ، نگاه کن ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است |
| | |
| | #7364 (permalink) |
| کاربر ![]() ![]() | روی من شرط نـبند جـای تـکـخال قـمار جـای یـک اسب سیـاه پـای مـیدان شکـار بـر سرم عـشق نپـاش مثـل بـاران ِ تـگرگ مثـل یـک شوخـی تلـخ بیـن مهمـانی مـرگ پـشت مـن راه نـیا همچـو یـک عـاشق نـاب بـاورت را نفـرست رو بـه مـن٬ رو بـه سراب هستی ات را نـفروش بـه پـریـشانی ِ مـن بخـت ِ پـرواز نبـین روی پیــشانی ِ مـن بیـش از ایـن لاف نبــاف پـشت ایـن نـغمه سرد روی مـن تـاس نـریـز جـای یـک تخــته نـرد.
__________________ اگر می خوای ارزشت را نزد خدا بدانی ، نگاه کن ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است |
| | |
| | #7365 (permalink) | |||||||||
| Nevermind ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: Mar 2007 شهر: اهواز
پست ها: 20,695
درجه: 81 [ ![]() ![]() ![]() ![]() ]سابقه: 3014 / 3014 سپاس ها: 9,246
از این کاربر 15,112 بار در 7,664 پست تشکر شده
| در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم باور مکن که طعنه طوفان روزگار جز در هوای زلف تو دارد مشوشم سروی شدم به دولت آزادگی که سر با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان لب میگزد چو غنچه خندان که خامشم هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار این کار تست من همه جور تو می کشم
__________________ نمي دانم چرا ديگر نقاب ها مرا نمي آزارند مرا سياه نمي كنند مرا تا ناخود آگاه انتقام نمي برند. بي خاصيت شده ام؟ نه! من نه بي خاصيت ميشوم نه سياه! من فقط بزرگ شده ام. عیدتون مبارک![]() آخرين ويرايش به وسيله KEANU : 02-10-2010 در 07:31 PM | |||||||||
| | |
| | #7366 (permalink) | |||||||||
| Nevermind ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: Mar 2007 شهر: اهواز
پست ها: 20,695
درجه: 81 [ ![]() ![]() ![]() ![]() ]سابقه: 3014 / 3014 سپاس ها: 9,246
از این کاربر 15,112 بار در 7,664 پست تشکر شده
| سینه به سینه می رود قصه ی دل رباییت قلب غریب گشته خوش ،تشنه ی آشناییت شهر، ندیده می زند طرح دو چشم سبز تو قاب بلند آسمان جلوه ی خود نماییت همهمه ای به شهر شد ، تا سخنت به شهر گشت یا همه را ز غم کشی ، یا که کنی فداییت مرغ دلم به جای دان ،کرده هوای آسمان شرح رخت بهانه ای ، تا که شود هواییت تا تو رسی به شهر من ،یاس نشانده ام به تن قصد حجاز کرده ام ، به یمن با صفاییت سخت به ساده بودنم ،خنده زنند مردمان سخت به گریه می زنم ، چنگ به هم نواییت بند که ریشه ها زده ، عمق وجود خسته ام بیا که ریشه کن شود ، بند تن از رهاییت سینه چه ساده فتح شد ، شرح غمت به دل نشست حرف تمام شعر شد ، قصه ی دل گشاییت
__________________ نمي دانم چرا ديگر نقاب ها مرا نمي آزارند مرا سياه نمي كنند مرا تا ناخود آگاه انتقام نمي برند. بي خاصيت شده ام؟ نه! من نه بي خاصيت ميشوم نه سياه! من فقط بزرگ شده ام. عیدتون مبارک![]() | |||||||||
| | |
| کاربران مقابل تشکر کرده اند از KEANU بخاطر پست مفیدش | ELVIS (02-10-2010)
|
| | #7367 (permalink) | |||||||||
| شاید سوسوی ستاره ای باشم. ![]() تاريخ عضويت: Jan 2009
پست ها: 1,054
درجه: 28 [ ![]() ![]() ![]() ]سابقه: 138 / 690 سپاس ها: 1,306
از این کاربر 1,383 بار در 725 پست تشکر شده
| تنم سرده ولی انگار تو دستای تو آتیشه خودت پلکامو می بندی و این قصه تموم میشه هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست نبینم این دم آخر تو چشمات غصه می شینه همه اشکات و می بوسم میدونم قسمتم اینه
__________________ ناگفته هایم را آه نکشیده، گفته هایم را هورت می کشم! فقط همین! | |||||||||
| | |
| کاربران مقابل تشکر کرده اند از toranj بخاطر پست مفیدش | ELVIS (02-10-2010)
|
| | #7368 (permalink) | |||||||||
| Nevermind ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: Mar 2007 شهر: اهواز
پست ها: 20,695
درجه: 81 [ ![]() ![]() ![]() ![]() ]سابقه: 3014 / 3014 سپاس ها: 9,246
از این کاربر 15,112 بار در 7,664 پست تشکر شده
| رشته ی فاصله را من گره ای خواهم زد تا که نزدیک شوم بر تو چنان سایه به تن با تو پایان غمم نزدیک است مثل یک کوه که بر دوش کشد خورشیدی با تو همسایه ی دیوار به دیوار دقایق شده ام ساعتم ثانیه را میبلعد پای این عقربه خمیازه کشد حوصله ام تشک حادثه سنگین شده از طعم سکوت و میانبر زده این عقربک سرد زمان در حسم از تب رویش یک واژه در ابعاد بلوغ مرزهای کهن سادگی ام میشکند رشته ی فاصله را پاره نماییم از قصد تا گره خورده و نزدیکتر از پیش شویم
__________________ نمي دانم چرا ديگر نقاب ها مرا نمي آزارند مرا سياه نمي كنند مرا تا ناخود آگاه انتقام نمي برند. بي خاصيت شده ام؟ نه! من نه بي خاصيت ميشوم نه سياه! من فقط بزرگ شده ام. عیدتون مبارک![]() | |||||||||
| | |
| | #7369 (permalink) | |||||||||
| Nevermind ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: Mar 2007 شهر: اهواز
پست ها: 20,695
درجه: 81 [ ![]() ![]() ![]() ![]() ]سابقه: 3014 / 3014 سپاس ها: 9,246
از این کاربر 15,112 بار در 7,664 پست تشکر شده
| در صمیمیت یک کوچه معلق شده احساساتم بگشا پنجره را ! "لبخندی" از فضای دل من شست غبار غم را من به تکرار نگاه تو چنان محتاجم که به یک ریشه سخاوت بشود بارانی کهنه کفشی که به صندوقچه از کودکی ام جا مانده جاده ی منحرف کهنگی ام را بلعید وای این "کفش" پر از کودکی من شده است! و صمیمیت نابغرنجم چه قَدَر مهتابیست...
__________________ نمي دانم چرا ديگر نقاب ها مرا نمي آزارند مرا سياه نمي كنند مرا تا ناخود آگاه انتقام نمي برند. بي خاصيت شده ام؟ نه! من نه بي خاصيت ميشوم نه سياه! من فقط بزرگ شده ام. عیدتون مبارک![]() | |||||||||
| | |
| | #7370 (permalink) | |||||||||
| Nevermind ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() تاريخ عضويت: Mar 2007 شهر: اهواز
پست ها: 20,695
درجه: 81 [ ![]() ![]() ![]() ![]() ]سابقه: 3014 / 3014 سپاس ها: 9,246
از این کاربر 15,112 بار در 7,664 پست تشکر شده
| ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است دائم گرفته چون دل من روی ماهش است دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند شرح خزان دل به زبان نگاهش است دیدم نهان فرشته شرم و عفاف او آورده سر به گوش من و عذرخواهش است بگریخته است از لب لعلش شکفتگی دائم گرفتگی است که بر روی ماهش است افتد گذر او به من از دور و گاهگاه خواب خوشم همین گذر گاهگاهش است هر چند اشتباه از او نیست لیکن او با من هنوز هم خجل از اشتباهش است اکنون گلی است زرد ولی از وفا هنوز هر سرخ گل که در چمن آید گیاهش است این برگهای زرد چمن نامه های اوست وین بادهای سرد خزان پیک راهش است در گوشه های غم که کند خلوتی به دل یاد من و ترانه من تکیه گاهش است من دلبخواه خویش نجستم ولی خدا با هر کس آن دهد که به جان دلبخواهش است در شهر ما گناه بود عشق و شهریار زندانی ابد به سزای گناهش است
__________________ نمي دانم چرا ديگر نقاب ها مرا نمي آزارند مرا سياه نمي كنند مرا تا ناخود آگاه انتقام نمي برند. بي خاصيت شده ام؟ نه! من نه بي خاصيت ميشوم نه سياه! من فقط بزرگ شده ام. عیدتون مبارک![]() | |||||||||
| | |
![]() |
| برچسب ها (کلمات کلیدی) |
| خونه ي دودكشا |
| ابزار هاي گفتگو | جستجو اين تالار |
| نمايش رسم | |
| |
گفتگو هاي مشابه | ||||
| نام گفتگو | شروع کننده گفتگو | تالار | پاسخ ها | آخرين پست |
| «خودكشي موفق» | hoobare | روانشناسی عمومی | 2 | 03-07-2009 07:27 PM |
| آموزش خودكشي (طنز) | ghoghnoos | گفتگوی آزاد | 3 | 11-09-2007 05:06 PM |
| آموزش خودكشي | Oguz | گفتگوی آزاد | 8 | 10-27-2007 07:02 PM |
| احمق ها به بهشت نمی روند!( گزارشي زنده از درگیری دختران با پسران دانشجوی قمی | AniS_BaRDi | گفتگوی آزاد | 0 | 05-29-2007 02:15 PM |