| | #1 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | شورانگیزطباطبائی ،ستاره س ک س ی و پرکار سینما چطورهنرپیشه شد و چگونه اوج گرفت. ![]() شورانگیز طباطبائی که قبلا با نامهای «شاپرک » و «کاترین» در فیلم ها بازی می کرد ،امروز پرکارترین ستاره ایرانی است . نیاز به چهره های تازه در سینمای ایران روز به روز بیشتر احساس می شود و این نیاز سبب می گردد بتدریج چهره های تازه ای در سینمای ایران ظهورکنند ،شورانگیزطباطبائی هنرپیشه ای است که تا قبل از ورود بکار سینما بعلت زیبایی خاصی که داشت بارها برای بازی در فیلم از وی دعوت بعمل می آمد ،اما سعی او آن بود که بتواند در فیلمهای برجسته تری شرکت کند . وی قبل از آنکه با نام «کاترین »بازیگر نفش نخست فیلم اکبر دیلماج گردد با نام « شاپرک »در جند صحنه از فیلم « خشم و خون »که هنوز بنمایش در نیامده شرکت جسته بود .اما بخاطر آنکه در آن فیلم نتوانسته بود کاری از خود نشان دهد ،از قبول نقش های کوتاه مدت بعدی خود خودداری نمود ودر انتظار فرصتی بود که بتواند با ایفای نقش نخست فیلمها برای خود موفقیتی بدست آورد . رودکی فیلم که با شرکت ارحام صدر ،ایرن ،ودیانا درصدد تهیه اولین دوره جدید فعالیت خود بود درجستجوی چهره جدیدی بود که بتواند نقش یک توریست خوشگل و تودل برو را ایفا نماید .بهمین جهت باآن که عده زیادی کاندیدای بازی در فیلم بودند ،تهیه کننده فیلم شورانگیز را انتخاب کرد واو با نام «کاترین »بازیگر نقش نخست فیلم شد .شرکت وی در این فیلم و نمایش آن سبب گردید که یک باره وی مورد توجه فیلمسازان قرارگیرد.بطوریکه بلافاصله نقش مقابل ناصرملک مطیعی را در فیلم «اوستاکریم ،نوکرتیم »عهده دار شد فروش سرسام آور فیلم "اوستاکریم ،نوکرتیم "در نوروز گذشته باعث شد که کاترین که اینک نام « شورانگیز طباطبایی »رابرای خود انتخاب کرده است .بصورت یک چهره روز درآید .بطوریکه وی بلافاصله قرارداد شرکت در شش فیلم را با فیلمسازان مختلف منعقدکرد و ناگهان دست مزدش از سی هزار ریال به سیصدهزار ریال ترقی نمود ! «شورانگیز» اینک ستاره روز سینمای ایران است وهرماه یکی دو فیلم از وی به نمایش در می آید وتا نوروز امسال نیز وقت بازی در فیلم تازه ای را ندارد .بعداز نمایش فیلم اکبردیلماج از شورانگیز طباطبایی در طی هشت ماه گذشته فیلمهای اوستاکریم ،نوکرتیم ،کنیز ،این دست کجه ،دکتر و رقاصه ،آقارضای گل ،مرغ همسایه ،بنمایش درآمده است ودر این هفته نیز فیلم دروغگوی کوچولو از وی روی پرده است. شورانگیز در حال حاضر فیلم مردشب را به اتمام رسانده و مشغول بازی در فیلم چشمان بسته ، . و آقامهدی پاشنه طلا میباشد. مجله ستاره سینما /شماره68 /آذرماه1353
__________________ |
| | |
![]() | |
| | #2 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | گرفتاری ستارگان بی شوهر ![]() فروزان »ستاره زیبا و تنهای سینمای ایران از گرفتاری هایش حرف میزند . فروزان ستاره زیبای سینمای ایران سالهاست که تنهاست و تنهایی یک زن جوان و قشنگ ،یعنی دردسر ،یعنی گرفتاری ،ومضمون کافی برای شایعه سازها . حرفهای فروزان شنیدنی است .او هنگامی که از دردهایش میگوید در هر کلامش غم و خستگی احساس می شود : -یک زن وقتی از شوهرش جدا شد فقط یک بیوه است . ولی اگر بیوه ای هنرپیشه سینما گردید باید اورا تیره روز نامید و من از جمله چنین موجوداتی هستم که در سینما فعالیت می کنم .از روزی که مردم کار مرا تایید کرده اند .هرچندگاه شایعه ای در مورد من ورد زبانها میگردد و هرروز هزار مضمون برایم کوک می کنند .وبعضی از مطبوعات هم با پیش کشیدن مسائل خصوصی زندگیم ،سوژه در اختیار شایعه پردازها می گذارند . اگر بخاطر حرفه ام و بعلت بازی در فیلم با یکی از هنرپیشگان مرد سینما گرم بگیرم .شایعه عشق آتشینم !مثل برق همه جا پخش می شود واگر در باره بازیگری یکی از هنرپیشگان مرد اظهار عقیده کنم .بازهم حرفهای مرا با هزار تفسیر و تعبیر می سنجند و به آن رنگهای مختلف میدهند . مردم نمیدانند فروزان شاد سینما یک زن دردمند است که حتی اختیار این را ندارد از ته دل بخندد ویاگاهی افسرده شود ،من اگر سرحال و خندان باشم مرا سرمست از عشق خواهند خواند .اگر بعلت فعالیت مفرط مغموم شوم ،مفارقت و جدایی را دلیل آن خواهند دانست . وقتی که در خانه تنها هستم .بدون آنکه بخواهم ،افکارم متوجه اینگونه مسائل می گردد و سخت معذبم می کند . برای گریختن از این عذاب به موسیقی پناه می برم .اگر از این پناهندگی نتیجه ای نگرفتم بسزاغ دوستان میروم ودر میهمانی ها شرکت می کنم .تازه آنجا هم راحت نیستم ،مردها دور و بر من جمع می شوند تا بازیگری یا زیبائیم را بستانند و زنها از ترس اینکه مبدا شوهرانشان را مفتون خود سازم ،آنها را از اطراف من پراکنده می سازند وبمن خصمانه نگاه می کنند. یادم می آید در یکی از میهمانی ها مردی که شصت سال شیرین داشت ،کنار من آمد و از قشنگی من حرف زد و از فیلمهای آینده ام پرسید .هنوز نتوانسته بودم پاسخی به سئوالاتش بدهم که همسرش آمد دستش را گرفت و گفت : -بیابریم ،خجالت نمی کشی با این زن ....حرف میزنی . یک زن بی شوهر ودر عین حال جوان اگرکارش به بازیگری بکشد ،خیلی رنج خواهد برد ،دنیای پرسکوت تنهائی زنها و مردهای عادی اگر رنج آور باشد، تنهایی جنجال آفرین و شایعه ساز ستارگان زیبای سینما کشنده است و این همان دردی است که مرا می آزارد . مجله سپید و سیاه /شماره 956/بهمن 1350 |
| | |
| | #3 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | گفتگو با حمیده خیرآبادی (نادره ) ![]() من 96 کیلو وزن دارم ،نمیخواهم لاغرشوم ،نوه دارم ،150 فیلم بازی کردم و... نادره هنرپیشه قدیمی سینمای ایزان که تابحال در بیش از 150 فیلم فارسی بازی کرده است و ایفای نقش در برنامه « همه افراد یک خانواده » سومین کار تلویزیونی او است ،اخیرا با ایفای نقش همسر عبداله خان در ردیف چهره های روز تلویزیون درآمده است و نقش او در این سزیال مورد توجه قرار گرفته است ،به همین خاطر گفتگوی کوتاهی با وی داریم که از نظرتان می گذرد . *چند سال داری ؟ -من در مورد سن و سالم با هرکسی حرف می زنم آنچه را که میگویم باور نمیکند ،خیلی ها فکر می کنند حداکثر سنی که داشته باشم 35 تا40 سال باشد .درصورتیکه من 50 سال دارم . *پس بی چهت نیست که در گروه فیلمبرداری آنطور که من شاهد بودم همه با دیدن شما سعی دارند آنها اول سلام کنند .بهرحال از وضع خانوادگی تان بگویید ؟ -من در 13 سالگی ازدواج کردم و 20 سال پیش در حالیکه یک دختر داشتم با همسرم متارکه کردم . *چطورشد به کار سینما و اصولا هنرپیشگی علاقمند شدید؟ -دقیقا خاطرم نیست چه موقع ،ولی سالها پیش یک کارگردان که از اقوام من بود ازمن خواهش کرد در فیلمش نقش یک مادر را بازی کنم و منهم قبول کردم واز آن پس اینکارشد حرفه من و جالب اینکه از سالها پیش که خیلی جوان بودم تا حالا من در اکثر فیلمهایم نقش مادر را بازی می کردم و هنوز هم این وضع ادامه دارد من بدون استثنا در فیلمهای مختلف مادر همه هنرپیشه های معروف و مشهوری که مردم می شناسند ،بوده ام . *وزن تان چقدر است ؟ -96 کیلو *هیچ وقت رژیم گرفته اید ؟ - نه ،هیچ وقت اینکار را نکرده ام ،چون معتقدم آدم همیشه باید خودش باشد و سعی در عوض کردن اندام خودش آنهم به اجبار نداشته باشد و از طرفی اندام و هیکل من همیشه به نقش هایی که داشته ام میخورده است . * حتما خبر دارید که این روزها کارشما در این برنامه جدید گل کرده است .عکس العمل مردم با دیدن شما چیست ،بخصوص دو سه هفته قبل که شما در یک قسمت از برنامه رژیم لاغری گرفته بودید ؟ -راستش طرفداران من بیشتر خانمها بوده اند .درکوچه و خیابان بیشتر خانمها با دیدن من بطرفم میایند و مرا می بوسند و وقتی برنامه ای را که شما میگویید ،پخش شد ،از فردای آن روز هرزنی به من میرسید میگفت از رژیمی که گرفته اید نتیجه گرفتید یا نه ! * نظر دخترتان ،ثریاقاسمی در مورد شما و کارتان چیست ؟ - خیلی خوب .من و دخترم بیشتر از هرکس همدیگر را دوست داریم . *نوه هم دارید؟ -بله .دونوه دارم که یکی دختر است و دیگری پسر و به ترتیب 4سال و 7سال دارند . پایان مجله اطلاعات هفتگی /شماره 1837/ فروردین 1356 توضیح : با توجه به اینکه خانم نادره در سال 1356 50سال داشته اند نتیجه می گیریم سن فعلی ایشان تقریبا 80 سال است و نوه های ایشان هم حالا 34 ساله و 37 ساله شده اند .برای خانم نادره وخانواده ایشان طول عمر ،موفقیت و سلامتی آرزومندیم |
| | |
| | #4 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | رضا بیک ایمانوردی - از رانندگی سفارت آمریکا تا . . . ![]() درآن لحظه شاید حتی ساموئل هم تصور نمی کرد جوانی که با آن شور و حرارت متواضعانه مقابلش ایستاده روزی با نام " رضا بیک ایمانوردی " در سینمای ایران مشهور می شود بطوریکه برای امضای قرارداد بازی در فیلم ها وقت چند ماهه می دهد! خاچیکیان خود در مصاحبه ای با نگارنده درباره آن روز و چگونگی هنرپیشه شدن "بیک ایمانوردی"گفت:" آن جوان من را آقای خاچیک خطاب کرد و به زبان ترکی شروع به حرف زدن کرد که من از همین جسارت او خوشم آمد و دلم نیامد خواهشش را زمین بیندازم و به راننده ام گفتم کارت استودیو را به وی بدهد تا در اولین فرصت در آنجا ملاقاتش کنیم .البته گفتم که فعلا در میانه فیلمبرداری فیلم فریاد نیمه شب هستیم و امکان اینکه او در آن فیلم بازی کند وجود ندارد .ولی بعد به فکرم رسید که برای امتحان هم که شده در یک صحنه کوتاه از او بازی بگیرم." به این ترتیب بیک ایمانوردی به نقش یکی از افراد باند خلافکار ، در حالی که به نشانه همراه داشتن اسلحه دستش را از داخل جیبش بالا گرفته بود ، بدون ادای هیچ دیالوگی تنها چند لحظه در مقابل دوربین فیلم "فریاد نیمه شب" قرار گرفت و نخستین بازی سینمایی خود را انجام داد. ساموئل از همان چند لحظه بازی به این باور می رسد که رضا آرتیست ، استعدادهایی برای بازیگری دارد که اگر در مسیر صحیح بیفتند می تواند آتیه ای خوش برای وی رقم بزند و از همین رو بیک ایمانوردی را به رخ هنرپیشه های معروف آن زمان که در " فریاد نیمه شب "بازی داشتند ، می کشد. خاچکیان خود آن ماجرا را اینگونه شرح می دهد:" وقتی فیلمبرداری آن صحنه تمام شد ، آرمان و فردین و دیگران در سالن پایین استودیو میثاقیه نشسته بودند. به آنها گفتم این رضا ، زمانی از همه شما پیشی می گیرد . آنها هم حسودیشان شد و رفتند نزد میثاقیه علیه من حرف زدند و باعث شد میان من و میثاقیه شکرآب بشود که سرانجام به حال قهر استودیو را ترک کردم .ولی به آنها گفتم من از خیابان آدم می آورم و هنرپیشه اش می کنم و بدون همه شما فیلم بعدی ام را پرفروشترین فیلم می کنم ." و این تهدید ساموئل به واقعیت می انجامد و فیلم بعدی وی به نام "یک قدم تا مرگ "با عده ای بازیگر آماتور و همان رضا آرتیست به پرفروشترین فیلم سال تبدیل می شود.و همین فرصتی برای بیک ایمانوردی می شود تا در نقشی طولانی تر خود را بشناساند.فیلم دیگر ساموئل یعنی "دلهره "معروفیت رضا بیک ایمانوردی را در نقش های منفی خصوصا با چهره خشن و نه چندان خوش ترکیب افزون می سازد و از همین رو مورد توجه فیلمسازان دیگر واقع می شود و در فیلم های "زمین تلخ "و "طلاق " بازی می کند. ایفای نقش در فیلم پر هزینه " ضربت " ساخته ای دیگر از ساموئل خاچیکیان ، محبوبیت بیک ایمانوردی را دوچندان می نماید خصوصا با آن صحنه بازی با چاقو میان انگشتان دست و به همین دلیل پیشنهادات بسیاری برای نقش های مشابه دریافت می نماید. متاسفانه بیک ایمانوردی نصایح ساموئل را به گوش نمی گیرد و هنوز در عرصه بازیگری تجربه چندانی نیاموخته ، به مراحل دیگر سینما وارد می شود و با فیلم "ببر رینگ" یکجا و دریک زمان فیلمنامه نویسی و کارگردانی و تهیه کنندگی را هم می آزماید! ساموئل در این مورد می گفت :" به بیک گفتم تو استعداد خوبی در چرخش ابعاد مختلف یک نقش داری و نگذار با کلیشه بازی که خوراک فیلمفارسی سازان است ، خراب شود.ولی او نه تنها به حرف من گوش نکرد بلکه خیلی زود نویسنده و کارگردان و تهیه کننده هم شد در حالی که به زور دو تا دیالوگ را حفظ می کرد!" سینمای فیلمفارسی بستر مناسبی برای پرورش کلیشه ها بود و براساس ذائقه تماشاگر ساده پسند به سهولت افرادی مانند بیک ایمانوردی را جذب خود می کرد.و به زودی رضا بیک ایمانوردی به صورت یکی از سمبل های این سینمای سطحی نگر بدل گردید. ایرج قادری یکی دیگر از سمبل های آن سینما در گفت و گویی با نگارنده در باره موقعیت بیک ایمانوردی می گفت :" بیشتر اوقات رضا در 3فیلم همزمان بازی می کرد ! مثلا صبح تا ظهر در اختیار یک گروه بود و ظهر تا عصر ، گروه دیگر و شب هم برای یک گروه دیگر فیلمبرداری بازی می کرد!! یادم هست در یکی از فیلم هایم صحنه بازی بیک تمام شد و در حال جمع کردن وسائل بودیم که دیدم بیک ایمانوردی رفته بالای درخت ! به او گفتم رضا اون بالا چکار می کنی ؟گفت مشغول بازی درصحنه ای از فیلمی دیگر هستم !!یعنی حتی گروههای فیلمبرداری را برای راحت تر شدن کارش یکجا جمع می کرد." از همان اوایل دهه 40 بیک ایمانوردی علاوه بر نقش های منفی در نقش های مثبت هم بازی می کند و در یک تیپ ولگرد آسمون جل ملهم از تیپ های مشابه در سینمای هند و ترکیه با دوبله منوچهر اسماعیلی به سبک گویش و لحن پیتر فالک در فیلم "معجزه سیب" ، کلیشه می شود که ضمن حضور در در گیری ها و کتک کاری و بزن بزن و به خاک مالیدن دماغ آدم بدها ، آواز هم می خواند ، رقص هم می کند ، شوخی و مزه پرانی هم دارد. این تیپ برای اولین بار در فیلم "ولگرد قهرمان "در سال 1344 مورد استفاده قرار گرفت و پس از آن حدود 12-13 سال در فیلم های مختلف مانند :"آقا دزده"، "شارلاتان " ، "گدایان تهران "، " چرخ و فلک "، " میلیونرهای گرسنه "، " رضا چلچله " ، " بابا نان داد" و.... تکرار شد تا اینکه حتی تماشاگر عامه پسند را نیز دلزده کرد .همه فیلم های فوق شامل یک موضوع بسیار سانتیمانتال ساده مثل حمایت از یک بچه یا دختر بی پناه که در دام جنایتکاران افتاده بود ، می گردید و مقداری زد و خوردهای غلو آمیز و رقص و آواز و اشک و....و بالاخره هم جناب رضا آرتیست بدون ذره ای آسیب و جراحت تمامی نابکاران را ناکار می کرد!! اگرچه نقش سینمای امثال رضا بیک ایمانوردی را در سطحی سازی و ساده انگاری و بالاخره نزول کیفی سینمای پیش از انقلاب نمی توان کتمان کرد ولی این را هم نباید پنهان کرد که تیپ کمیک وی با آن دوبله خاص حداقل یک دهه در این سینما هواخواه داشت و سالن های سینما را پر کرد . اما فیلم های او در اواسط دهه 50 دیگر طرفداری میان تماشاگر ایرانی نداشت و سالن های نمایش دهنده فیلم هایش چندان پر نمی شدند و به همین خاطر هم ترجیح داد با همکاری در تاسیس " مشعل فیلم "بیشتر به تهیه کنندگی رو بیاورد و کمتر مقابل دوربین ظاهر شود . بسیاری از همکاران رضا بیک ایمانوردی طبع جوانمردانه وی را در آن سالها به خاطر کمک های مالی اش به دوستانی که به دلائل مختلف در مضیقه مالی قرار گرفته بودند فراموش نمی کنند اگرچه وقتی خود بیک ایمانوردی پس از پیروزی انقلاب دچار مضیقه مالی شد و به اعتیاد روی آورد ، هیچیک از آن دوستان سراغش نرفتند و رضا آرتیست سابق ،چندین سال دکه ای را در کنار یکی از جاده های خارج شهر اداره می کرد .این در حالی بود که وی در اوائل پیروزی انقلاب در دو فیلم "تپه 303 " و " راهی به سوی خدا " هم بازی کرد که هیچکدام اکران نشدند. رضا بیک ایمانوردی چند سال بعد به آمریکا رفت و در آنجا به حرفه سابقش یعنی رانندگی روی آورد ، منتها این بار به جای اتومبیل های شیک سفارت آمریکا ، پشت تریلی و کامیون نشست و به حمل و نقل بار پرداخت و علیرغم سن بالا و بیماری ، ناگزیر به انجام این کار طاقت فرسا پرداخت تا اینکه وضعیت جسمانی اش این توانایی را نیز از وی دریغ کرد و طی سالهای اخیر در شرایط نامناسب مادی ، خانه نشین شد و دوران پایانی عمرش را در عزلت و فراموشی به سر برد . میگویند به دلیل بیماری سرطان به پیشواز مرگ رفته و برخی نیز از بیماری ریوی او سخن می رانند ولی اگر همه اینها هم صحیح باشد به نظر غبطه بر استعدادی که سالها هرز رفت و حسرت ایام به هدر رفته که دیگر حتی مدعیان رفاقت نیز به یاد آن "ولگرد قهرمان " نیفتادند ، آن چنان روحیه رضا آرتیست را ویران ساخته بود که دیگر نیرویی برای ادامه زندگی بیش از 67 سال برایش باقی نگذاشت . |
| | |
| | #5 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | پاسخ پوری بنایی به سئوالات خوانندگان مجله دختران و پسران ![]() *هنرپیشگی شما از چه سالی شروع گردید؟ - تقریبا 14 سال است از سال 1342 *از کارت راضی هستی ؟ - بله راضی هستم .زیرا به این کار عشق می ورزم . *نام اصلی ات چیست ؟ - نام اصلی من صدیقه بنایی است . *میزان تحصیلاتت چقدر است ؟ - آخرین مدرک تحصیلی من دیپلم ادبی است .ویکسال نیز در آمریکا دوره زبان گذرانده و موفق به اخذ دیپلم زبان شدم . *آیا تابحال ازدواج کردی و ثمره آن چیست ؟ - من فقط یکبار پای سفره عقد نشستم ولی عقدی صورت نگرفت .وچون ازدواج نکردم فرزندی ندارم . *آیا هنوز هم با گوگوش مانند سابق دوست هستی ؟ - خیر،دوستی ما مثل گذشته نیست بنظر من وقتی دوستی پاک و صمیمی که بین دونفرهست ،ازبین رفت همه چیز خود به خودی از بین می رود . *آیا موقعی که خواستی هنرپیشگی را دنبال کنی با مخالفت خانواده ات روبرو شدی ؟ - چرا،اوایل خانواده من مخالف بودند و خیال می کردند که خدای ناکرده مشکلاتی پیش می آید.ولی خوشبختانه با راه صحیحی که در پیش گرفتم .از مخالفت ها دست برداشتند و پدر و مادرم جزو اولین کسانی هستند که به تماشای این فیلم ها می روندو جالب اینجاست که آنها برایم هدیه می فرستند . *انگیزه سفرت به کربلا چه بود ؟ - فقط برای زیارت بود . چون سالهای متمادی آرزو داشتم که به پابوس حضرت علی (ع) امام اول شیعیان بروم . *اولین فیلمی که بازی کردی کدامست ؟ - عروس فرنگی * تاکنون چند فیلم بازی کردی ؟ - روی هم 110 تا 115 تا فیلم بازی کردم . *چرا در سریال های تلویزیونی بازی نمی کنی ؟ - برای بازی در سریال های تلویزیونی قرداد بسته ام که انشاءالله بزودی بمعرض نمایش در خواهد آمد .واگر سریال های خوب دیگری باشد،در آن شرکت خواهم کرد . *از بازی در کدام فیلمها راضی هستی ؟ - خوشبختانه اکثر فیلمهایی که بازی کرده ام ،موفق بوده بخصوص فیلمهای خداحافظ تهران ،عروس فرنگی ،اما یک فیلم من بنام مهرگیاه کار نکرد و فیلم زنبورک کمی موفق و غزل متوسط بوده ،ولی از کارم در مهرگیاه و خداحافظ تهران خیلی راضی هستم .. پایان مجله دختران و پسران /شماره1009/حرداد1357 پوری بنایی : نوروز در کربلا بودم سالها بود آرزو داشتم به زیارت اماکن متبرکه کشور همسایه مان عراق مشرف شوم .اما تا نوروز امسال این بخت نصیبم نمی شد .بلاخره این بار سعادتی بود گه به پابوس بزرگان دین نائل شدم . در طی چند روزی که به قصد زیارت رقته بودم ،این افتخار را داشتم که در کربلا و نجف ،مرقد پیشوایان مذهبی مان را زیارت کنم .و مهم تر اینکه به هنگام تحویل سال در جوار مرقد مطهر امام حسین (ع) بودم .نمی دانید که چه صفا و خلسه ای به انسان دست میدهد .اصلا درآن هنگام ،همه مسائل دنیایی به نظر انسان ،هیچ و پوچ می آید .مردم وقتی مرا آنجا می دیدند با تعجب می پرسیدندکه آیا قصد کناره گیری از سینما را دارم ؟جواب من به انها این بود که :« من عاشق کارم هستم و از طرفی سخت پایبند و معتقد به اصول مذهبی و معنوی خود می مانم .کار به جای خود ،عبادت هم بجای خود » ![]() مجله ستاره سینما /شماره226/ فروردین 1357 |
| | |
| | #6 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | بهمن مفيد از ۵ سالگي با نمايش هاي پدرش وارد عرصه تئاتر شد بهمن مفيدبهمن مفيد از بازيگران قديمي سينما و تئاتر متولد ۵ مرداد ۱۳۲۱ در تهران است. وي از ۵ سالگي با نمايش هاي پدرش وارد عرصه تئاتر شد و از سال ۴۷ تا ۵۹ در سينماي ايران حضور داشت و در بيش از ۷۰ فيلم بازي كرد. فيلم هاي مثل قيصر، طوقي، رضا موتوري، پل، داش آكل، باباشمل، رشيد، قلندر، جوجه فكلي، رفيق، پشت و خنجر، فرياد مجاهد، نفس بريده، برادركشي، قديس و .... بهمن مفيد مي گويد كه من ۵ سالم بود كه در نمايش هاي پدرم بازي مي كردم، اولين نمايشي هم كه حضور داشتم يوسف و زليخا بود كه من نقش كودك قنداقي را داشتم كه به زبان مي آيد و حرف مي زند. چون بچه قنداقي نمي توانست حرف بزند، من را قنداق كردند، يادم است يك نفر متن را مي خواند و من حفظ مي كردم. آن موقع نام من در پلاكارد نمايش ها كودك هنرمند بود. يك بار در اداره تئاتر بحث شد و يكي گفت آقا بچه كه قبول نيست، مرحوم برادرم بيژن مفيد گفت: آدم هر چه ياد مي گيرد در بچگي است. چطور مي توانيد تجربه كسي را كه از بچگي ياد گرفته ناديده بگيريد. اين حرف او در حقوق من در وزارت فرهنگ تاثير گذاشت و با ماهي ۲۶۰ تومان جزو حقوق بگيران قديمي شدم. به هر حال پدرم و دو برادرم بيژن و اردوان و من معلم هاي تئاتر بوديم، پدرم نقش رستم را بازي مي كرد كه شبيه آن را خيلي ها مي گويند كسي بازي نكرد، بيژن هم كار اصليش نوشتن و تئاتر بود و در كنار آن بازي هم مي كرد. من هم در كنار تحصيل در دانشكده هنرهاي دراماتيك، كارگرداني و بازي مي كردم و گروهي داشتيم كه همه آن ها مثل بهزاد فراهاني، مرحوم رضا ميرلوحي، اصغر آقاخاني، هنرپيشه هاي خيلي خوبي در تئاتر بودند كه بعدها بسيار معروف شدند. ما تئاتر خاص خودمان را داشتيم، مثلا فراهاني نقش فردوسي را بازي مي كرد كه در زمان خودش بسيار زيبا بود، يا آقاي خاني گودرز و بهرام وطن پرست، گيو را در شاهنامه بازي مي كردند، پدر من معتقد بود ما شاهنامه را داريم درست مثل كارهاي شكسپير و يك بازيگر بايد اولين قدمش گذراندن اين دوره كلاسيك مملكتش باشد. من، ميرلوحي و فراهاني، شكسپيرين هاي اين مملكت هستيم و ديگر هم شبيه ما نيست. با گروه ما اين كارها شروع و تمام شد، بعد از من هم برادرم اردوان كه دكتراي كارگرداني داشت، كانون را تشكيل داد و همه هنرپيشه هايي كه امروز هستند از كانون آمدند. ما هر چه كه در مي آورديم در تئاتر خرج مي كرديم، در دوره اي پيش از انقلاب هم جلوي كار ما را گرفتند و به خاطر اين كه با سياست هاي آن ها جور نبوديم، فعاليت من و برادرانم را قدغن اعلام كردند، من هم از وزارت فرهنگ و هنر كه در آن جا كار مي كردم بيرون آمدم و به سينما روي آوردم. ما در راديو تهران بهترين نمايشنامه ها را با يك گروهي به بازيگري سيروس ابراهيم زاده، رامين فرزاد، نيكو خردمند، تجدد و فهيمه رستگار به كارگرداني مرحوم بيژن مفيد در روزهاي پنج شنبه براي دانشجويان اجرا مي كرديم كه بعدها پروين امير سليماني گوينده راديوي نيرو هوايي به جمع ما اضافه شد، من چون از بچگي در اين كار بودم، نمي توانم تاريخ بگويم، الان نمي دانم كي در راديو بودم، ولي نوارهايش قطعا در راديو تهران موجود است. تالار رودكي (وحدت) با بازي من در اپراي زال و رودابه افتتاح شد، من يكي از تك بازيگران باله كشور بودم كه در نقش زال باله كار كردم و خانمي به اسم افسانه ديهيم، نقش رودابه را بازي مي كرد. در پرده هاي بعدي كه از باله بيرون مي آمدم، در كنار مرحوم حسين سرشار اپرا مي خواندم. سال ۶۰ ديدم نه در تئاتر جايي براي من هست و نه در سينما. كار من هم اين است. يعني من اين شغل را انتخاب نكردم و اين شغل من را از ۵ سالگي انتخاب كرد. ديدم شغل ديگري هم ندارم، بلند شدم و به آمريكا رفتم. در خارج، من تئاتر خانوادگي مفيد را ادامه دادم، سالي يكبار هم برنامه براي مردم ايراني اجرا مي كرديم تا بچه هاي ايراني گرفتار بابانول نشوند و عمو نوروزشان را دوست داشته باشند. مردم ما، نقش هايي را از هر يك از ما خوششان آمده و تهيه كننده هاي تئاتر و سينما هم سعي مي كنند براي اين كه گيشه جواب دهد از آن نقش استفاده كند، به اين دليل است كه يكي هميشه سياه بازي مي كند و يا جاهل مي شود؛ چون گيشه جواب مي دهد. اواخر سال ۷۸ بود كه شنيدم مادرم مريض است و آمدم به ايشان و خانواده ام سر بزنم. آقاي خاتمي در لس آنجلس يك نطقي كردند، آن موقع من در دبي بودم. ايشان گفتند هر آدمي مي تواند بگردد، به شرطي كه منافق نباشد و يا آدم نكشته باشد. ما هم اين دو كار را نكرده بوديم، من آمدم و ديدن رفقا و مردم خوب ايران هم مزيد بر علت شد كه نروم. |
| | |
| | #7 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | محمدعلی فردین توسط ناصر ملک مطیعی و با بازی در فیلم چشمه آب حیات وارد سینما شد ![]() زنده یاد محمدعلی فردین فرزند علی گل فردین در شانزدهم فروردین 1309شمسی در یک خانواده متوسط و اهل هنر در حوالی خیابان شهباز به دنیا آمد و در شب هیجدهم فروردین 1379 پس از هفتاد سال زندگی در تهران فوت کرد. فردین دارای دو برادر به نامهای عباس فردین تنی و ایرج فردین ناتنی و یک خواهر ناتنی است. فردین اهل روستای خراوات است محمد علی فردین دارای چهار فرزند دو پسر و دو دختر به نامهای سعید 44ساله سیاوش 42ساله عاطفه 40ساله آمنه 27ساله است و از آنها 4 نوه دختری و نیز 2 نوه ی پسری بجا مانده است. در ادامه باید بگویم که فردین یک ورزشکار بود او نائب قهرمان کشتی جهان در سال 1333 بود. او ابتدا از فوتبال شروع کرد نه به طور حرفه ای و پس از فوتبال شنا، ژیمناستیک و هالترروی آورد و در پی یک اتفاق به کشتی روی آورد. او با اخذ مدرک دیپلم به سربازی رفت و درجه دار نیروی هوایی شد و در سن 18 سالگی ازدواج نمود که تا پایان عمر ادامه داشت. بازیگر مورد علاقه و الگوی هنری او ناصر ملک مطیعی بود. او توسط ناصر ملک مطیعی و با بازی در فیلم چشمه آب حیات وارد سینما ایران شد. فردین با بازی در فیلم های فرداروشن است و فریاد نیمه شب به کارگردانی ساموئل خاکچیان که توانست عنوان بهترین و پر فروشترین فیلم سال را ازان خود کند. فردین در سال 1341 اولین فیلمش را تهیه و خود آن را کارگردانی کرده است. از فیلم های مطرح او می توان به فیلم ساحل انتظار به کارگرانی سیامک یاسمی اشاره کرد. فردین در سال 1343 با بازی در فیلم آقای قرن بیستم تیپ جدیدی را وارد سینما ایران کرد. فردین در سال 1343 با بازی در فیلم های چون:گنج قارون و انسان ها و مسیر رودخانه لقب مرد اول سینمای ایران را بدست آورد. او در فیلم چرخ و فلک که بازسازی شده ی یک فیلم هندی - هندی آوراره به کارگردانی و بازیگری راج کاپور بود - به کارگردانی صابر رهبر بازی کرد. در سال 1347 فردین با استفاده از یک داستان هندی فیلم معروف و مشهور سلطان قلبها را کارگردانی و بازی کرد. از آن زمان به بعد به فردین لقب سلطان قلبها را دادند این فیلم در جشنواره سپاس برنده جایزه بهترین فیلم و بهترین بازیگر مرد را به خود اختصاص داد. در همان سال فردین برای بازی در یک فیلم وسترن به نام و حالا روحت را به خدا بسپار که در ایران با نام مردانه بکش به نمایش درآمد به ایتالیا رفت. نکته قابل توجه آن است که فردین در این فیلم در کنار ستارگانی مشهوری چون: فابیوتستی واتوره مانی بازی کرد و در تیتراژ نام او بالا تر از این ستارگان قراردارد. فردین پس از بازگشت از ایتالیا استودیویی به نام فرودین فیلم را تاسیس کرد. لازم به ذکر است که فردین صاحب استودیو دالیا فیلم نیز بود. ولی همیشه فیلم ها را در فرودین فیلم تهیه می کرد. فردین قبل از فیلم مردانه بکش در فیلم های چون مردی از تهران و طوفان بر فراز پترا که هر دو در لبنان ساخته شد نقش آفرینی کرد. فردین از سال 48 به تهیه کنندگی نیز پرداخت و در سال 1349به کارگدانی و بازی در سه فیلم پرفوش سال به نام های: قصر زرین، سکه شانس، یاقوت سه چشم و کوچه مردها اشاره کرد. در سال 1350 فردین در فیلم همای سعادت محصول مشترک ایران و هند بازی کرد که در این فیلم با بازی در کنار ستارگان هند بر محبوبیت خود افزود. این فیلم در هندوستان با نام صبح و شام به نمایش درآمد. فردین در فیلم های چون میعاد گاه خشم و راز درخت سنجد از جلال مقدم و بابا شمل از حاتمی نیز نقش آفرینی کرده است. فیلم بابا شمل برنده جایزه دومین فیلم سال از جشنواره سپاس شد. بعد از این فردین فقط در فیلم هایی که خود تهیه کننده و کارگردان آن بود بازی می کرد. از این فیلم ها می توان به فیلم های چون: جهنم+من در سال جبار سر جوخه فراری که در نوروز 1352 به فروش سرسام آوری رسید. فردین درسال 1353 دوباره پرکار شد و در فیلم هایی چون جوانمرد و ناجورها بازی کرد او در سال 1355 در فیلم غزل با شخصیت متفاوتی ایفا نقش نمود. آخرین فیلم او قبل از انقلاب بر فراز آسمان ها بود که خود او کارگردانی و تهیه کنندگی آنرا بر عهده داشت. فردین پس از انقلاب در آخرین فیلم خود ساخته ایرج قادری به نام برزخی ها ایفا نقش نمود و در همان فیلم وداع تلخ فردین از سینما ایران به چشم می خورد. فردین بعد از انقلاب به کار فرش فروشی و سپس به کار قنادی روی آورد. فردین دوست صمیمی جهان پهلوان تختی بود و پدری مهربان برای چهار فرزند خود و حامی مستضعفان بود. ما خبر فوت فردین را از یک رادیو بیگانه شنیدیم. تیتر روزنامه ها پس مرگ فردین از زبان بازیگران سینما ایران: جمشید مشایخی: دیگر کسی به محبوبیت او نمی رسد مجید مظفری: نمی توانیم نام فردین را از سینما ایران جدا کنیم عزت الله انتظامی: فردین محبوب تر از همیشه ایرج راد: فردین یک پدیده بود فیلم شناسی بر اساس سال تولید: 1 - چشمه آب حیات: فردین - ایرج قادری - هوشنگ سارنگ در سال 1338 2 - فردا روشن است: فردین - دلکش - ملکه رنجبر - ویدا قهرمانی در سال 1339 3 - فریاد نیمه شب: فردین - ویدا قهرمانی - رئوفی – منصور سپهرنیا - آرمان در سال 1340 4 - بیوه های خندان: فردین - تقی ظهوری - هوشنگ سارنگ - تهمینه در سال 1340 5 - دختری فریاد می کشد: فردین - همایون - سپهرنیا در سال 1340 6 - طلای سفید: فردین - پوران - همایون - رقیه چهره آزاد در سال 1341 7 - گرگ های گرسنه: فردین - پوران - همایون - جلال در سال 1341 8 - زمین تلخ: فردین - بیک ایمانوردی - رئوفی در سال 1342 9 - ساحل انتظار: فردین - فروزان - تهمینه - تقی ظهوری در سال 1342 10 – زن ها فرشته اند: فردین - دلیله نمازی - میری در سال 1342 11 - آقای قرن بیستم: فردین - پوران - داریوش اسد زاده در سال 1342 12 - مسیر رودخانه: فردین - فریده ناصری در سال 1343 13 – انسان ها: فردین - فروزان - آرمان در سال 1343 14 - ترانه های روستایی: فردین - شهین- ظهوری - جلال - سپهرنیا - نادره - در سال 1343 15 - جهنم زیر پای من: فردین - سهیلا - سپهرنیا در سال 1343 16 - دهکده طلایی: فردین - ظهوری در سال 1343 17 - قهرمان قهرمانان: فردین - آذر شیوا - ظهوری - آرمان در سال 1344 18 - ببرکوهستان: فردین - ویکتوریا در سال 1344 19 - عشقر و انتقام: ویدا قهرمانی - فردین در سال 1344 20 - خوشگل خوشگلا: فردین - تقی ظهوری - همایون - نادره در سال 1344 21 - گنج قارون: فردین - فروزان - آرمان - ظهوری - ایران قادری در سال 1344 22 - حاتم طایی: فردین - پوری بنایی - همایون - هوشنگ سارنگ - سپهرنیا در سال 1345 23 – جهان پهلوان: فردین - ظهوری - علی آزاد در سال 1345 24 - گدایان تهران: فردین - ظهوری - بیک ایمانوردی - شهلا - تقی ظهوری - گوگوش - همایون - پوران - سپهرنیا در سال 1345 25 - طوفان نوح: فردین - ناصر ملک مطیعی - ظهوری در سال 1346 26 - چرخ و فلک: فردین - آذر شیوا - لیلا فروهر در سال 1346 27 - شکوه جوانمردی: فردین - آرمان - فروزان- ظهوری در سال 1346 28 - طوفان برفرازپترا: فردین - پوران در سال 1347 29 - سلطان قلبها: فردین- آذر شیوا - همایون - لیلا فروهر در سال 1347 30 - مردانه بکش: فردین - همایون در سال 1347 31 - خشم کولی: فردین - پوری بنایی - همایون - شهلا در سال 1347 32 - نعره طوفان: فردین - علی آزاد در سال 1348 33 - دنیای پرامید: فردین - ظهوری - شهلا - میری در سال 1348 34 - قصر زرین: فردین - ناصر ملک مطیعی - آذر شیوا - کتایون - نادره - منصور سپهرنیا در سال 1348 35 - بهشت دور نیست: فردین - اسدالله یکتا - فروزان - ظهوری - شیر اندامی - شهلا در سال 1348 36 - سکه ی شانس: فردین - ناصر ملک مطیعی - مرجان - ایران دفتری - جهانگیر فروهر در سال 1349 37 - یاقوت سه چشم: فردین - آذر شیوا - میری - همایون در سال 1349 38 - مردی از جنوب شهر: فردین - ظهوری - میری - جهانگیر فروهر - فروزان در سال 1349 39 - کوچه مردها: فردین - پوری بنایی - ایرج قادری - ایران قادری در سال 1349 40 - همای سعادت: فردین - میری - کهنموئی در سال 1350 41 - یک خوشگل و هزار مشکل: فردین - پوری بنایی - آرمان - میری - نادره در سال 1350 42 - بابا شمل: فردین - فروزان - همایون - بهمن مفید - نادره - ناصر ملک کطیعی - مرتضی احمدی در سال 1350 43 - مردان خشن: فردین - رضا ارحام صدر - مشایخی در سال 1350 44 - میادگاه خشم: فردین - داوود رشیدی - ایرج قادری - بهزاد فراهانی در سال 1350 45 - جهنم+من: فردین - پوری بنایی - داوود رشیدی - فرزانه تاییدی - شیر اندامی - کهنموئی در سال 1351 46 - جبار سر جوخه فراری: فردین - دلارام - ملوسک در سال 1352 47 - قصه شب: فردین - بیک ایمانوردی - میری - ملوسک - کهنموئی - نادره در سال 1352 48 - جوانمرد: فردین - مرجان - میری در سال 1353 49 - شکست ناپذیر: فردین - ویگن - گرجی - هنگامه - گیل در سال 1353 50 - ناجورها: فردین - رضا بیک ایمانوردی - میری - علی آزاد در سال 1353 51 - سلام برعشق: فردین - مرجان در سال 1359 52 - موظب کلات باش: فردین - شهناز تهرانی - گرجی در سال 1353 53 - تعصب: فردین - شیر اندامی - گرجی - نادره در سال 1354 54 - قرار بزرگ: فردین - فروزان - بیک ایمانوردی در سال 1355 55 - غزل: فردین - پوری بنایی - فرامرز قریبیان در سال 1355 56 – بر فراز آسمانها: فردین - شهناز - گرجی در سال 1358 57 - برزخی ها: فردین - ملک مطیعی - ایرج قادری - محمد علی کشاورز در سال 1361 |
| | |
| | #8 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | داستان دوبلور شدن ژاله کاظمی به روایت خودش ![]() البته آن زمان گوینده بود اما بعدها مدیر دوبلاژ شد. او گوینده ثابت پری میسون و سریال های معروف تلویزیونی بود. به هر حال برادرش او را به استودیو شهاب برد. آن روز آقای عطااله کاملی در این استودیو مدیر دوبلاژ بود. دختر وارد اتاق تنگ و تاریکی شد و به سختی عده ای را دید که آنجا نشسته اند و بعدا فهمید که آدم های مهمی مثل مهین کسمایی سعید شرافت (که حالا زیر خاک خفته) و مهین معاون زاده (که حالا دیگر در ایران نیست) آن جا مشغول دوبله فیلمی هستند که احتمالا پل خونین یا آخرین پل نام داشت و مهین کسمایی هم به جای ماریا شل صحبت می کرد. دخترک مات و حیران مانده بود و برادرش با آب و تاب شروع کرد درباره خواهرش صحبت کردن و البته هبچ دروغ هم نمی گفت: خواهر من تجربه های زیادی در تئاتر مدرسه دارد و در جشن های مدرسه آواز می خواند. دختر با خجالت اما هیجان زیادی به حرف های برادرش گوش می داد و لحظه هایی در برابرش رژه می رفتند که او با ساز هم شاگردی هایش در مدرسه آواز می خواند و نمایش های زیادی هم اجرا کرده بودند. البته این مال دوره ای بود که دخترک به خاطر شغل یکی دیگر از برادرهایش که کارمند شرکت نفت بود در آبادان زندگی می کرد. پس از صحبت های برادر همه با خوشرویی و مهربانی از دخترک استقبال کردند و به قول معروف او به دوبله خوش آمده بود! آقای کاملی جمله ای به او دادند تا در صحنه بعدی فیلم به جای یک زندان بان بگوید (از اینجا برید بیرون). او هم با تکیه بر تجربه های تئاتر و آوازهای مدرسه با اعتماد به نفس بسیار جمله را گرفت و نشست میان گویندگانی که هر کدام بتی بودند. فیلم را پخش کردند و تا او آمد جمله اش را بگوید رد شده بود. دوباره فیلم را برگرداندند اول صحنه. آن زمان فیلم های 35 میلی متری را قسمت قسمت می کردند و می گذاشتند توی آپارات. مثل حالا ویدیو نبود که حتی یک کلمه و یک جمله را بشود توی صحنه تصحیح کرد. باید یک سکانس ده دقیقه ای یا یک ربعی را پشت سر هم یک ضرب دوبله می کردند. در آن صحنه همه گویندگان یکی دو صفحه دیالوگ طولانی و سخت داشتند و دخترک فقط یک جمله (از اینجا برید بیرون) را باید می گفت. این قسمت از فیلم بارها و بارها پخش شد و او هرگز نتوانست آن جمله را بگوید. نه توانست درست بگوید نه توانست مطابق حرکت لب های بازیگر بگوید. نه با صدای درست گفت نه با اجرای درست. گوینده های قدیمی هم که دیدند تمرین دارد طولانی می شود به بهانه استراحت اتاق را ترک کردند چون حوصله اشان سر رفته بود و به قول معروف جوش آورده بودند. دخترک تنها ماند باز فیلم نمایش داده شد و باز او نتوانست بگوید. بالاخره عاصی شد و زد زیر گریه. اعتماد به نفسش نابود شده بود. اولین برخوردش با کار اجتماعی یک شکست بود و احتمالا در آن لحظه داشت از شدت حقارت و سرشکستگی سرنگون می شد. از آن اتاق تنگ و تاریک آمد به اتاق انتظار و با همان مو های بافته و کتانی های سفیدش فریاد زد (من هرگز نمی تونم گوینده فیلم بشم) با برادرش به خانه رفت و در حالی که زار می زد برادرش هم مدام سرزنشش می کرد که تو آبروی مرا بردی. پس از آن دخترک یک ماه بی قرار و بی تاب شد و شب ها بی اطلاع اهل خانه بیدار می ماند و فکر می کرد و گریه می کرد. ضربه آن قدر برایش مهلک بود که غذای درست و حسابی هم نمی توانست بخورد و مدام نا آرام و بی قرار بود. این دوره انگار باعث استحاله و پختگی او شد چون یک ماه بعد به برادرش التماس کرد که او را دوباره به استودیو دوبله ببرد و گرچه برادرش قبول نمی کرد اما به هر حال دخترک موفق شد او را راضی کند. دختر روزها را خالی گذاشته بود تا کار کند و شب ها می رفت مدرسه خزائلی و درس می خواند. هوشنگ این بار او را به استودیوی دی سی آی DCI برد که در کوچه ملی خیابان لاله زار بود. در این کوچه تعدادی سینما با چند کافه وجود داشت و او مجبور بود زیک زاک راه برود که از روی ادرار مشتریان شب قبل کافه رد نشود تا کفش های سفیدش کثیف نشود. استودیو هم اتاق کوچکی بود که تعداد زیادی آدم اعم از گوینده واقوامشان که برای تماشای کار آمده بودند آن جا نشسته بودند. داشتند فیلم مهمانی قیصر را دوبله می کردند و مدیر دوبلاژش آقایی بود به اسم تقوی که شغل اصلیش تجارت برنج بود و کارش در دوبله دیری نپایید. یکی از گویندگان که قرار بود به جای پرنسس هفتاد ساله ای حرف بزند مریض شده بود و نیامده بود. فیلم هم باید زودتر دوبله و اکران می شد. مانده بودند که چه کنند دخترک شروع کرد با برادرش پچ پچ کردن که (تو رو خدا بگو این رل را من بگویم) این نقش دو سه صفحه دیالوگ داشت ودیگر مسئله یک خط و (از این جا برید بیرون) نبود. برادر به هیچ وجه راضی نمی شد. دخترک گفت لااقل حالا که گوینده شان نیامده و کسی را هم پیدا نکرده اند بگذارند من آن را تمرین کنم. بالاخره این اجازه به او داده شد و دو صفحه دیالوگ مفصل جلویش گذاشتند. دخترک صدا سازی کرد و جای پیرزنی هفتاد ساله حرف زد طوری که همه و حتی خودش متعجب شده بودند. شش ماه بعد دخترک نقش اول گوی دوبله شده بود. و بعد ها به جای بازیگران بزرگی مثل الیزابت تیلر در چه کسی از ویرحینیا وولف می ترسد و گربه روی شیروانی داغ مونیکا ویتی در کسوف و شب میا فارو در گتسبی بزرگ ویون لی در اتوبوسی به نام هوس جولی کریستی در دکتر ژیواگو جولی اندروز در اشک ها و لبخند ها و سوفیا لورن در همه فیلم هایش صحبت کرد. من هنوز هم گرفتار آن دختر بچه ام. هنوز هم وقتی پشت میز می نشینم مخصوصا اگر نقش ها خیلی مهم و سخت باشند مثل آن دختر بجه فکر می کنم که کار بلد نیستم. |
| | |
| | #9 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | آذر شیوا از دست فیلم سازان جوان به دانشگاه رفت و آدامس فروخت ![]() آذر شیوا از بازیگران مستعد دهه ی چهل سینمای ایران بود. او کارش را در سینما با فیلم آهنگ دهکده به کارگردانی مجید محسنی در سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و پس از آن با بازی در فیلم هایی چون گذشت به کارگردانی فرج الله نسیمیان در سال ۱۳۴۱، آراس خان به کارگردانی ناصر ملک مطیعی در سال ۱۳۴۲، پرستو ها به لانه باز می گردند به کارگردانی مجید محسنی در سال ۱۳۴۲ خود را نشان داد. بیش تر در نقش زنان مظلوم و معصوم روستایی ظاهر شد، نقش هایی کلیشه ای که با همه ی کوششی که آذر شیوا به کار می بست نمی توانست استعداد او را نشان دهد، او در این فیلم ها، طبق معمول، زیر سایه ی مردان بود و آن چنان به چشم نمی آمد. آذر شیوا بعد از فیلم های ذکر شده، در فیلمی بازی کرد که در این فیلم از کلیشه ی زن روستایی خارج شد و نقش چابک تر و مفرح تری را به عهده گرفت. این فیلم، قهرمان قهرمانان به کارکردانی سیامک یاسمی در سال ۱۳۴۴ با محمدعلی فردین بود که با توفیق تجاری روبرو شد و باعث محبوبیت آذر شیوا گردید. این فیلم در واقع، پیش درآمد و نسخه ی تمرینی فیلم گنج قارون بود و پس از موفقیت گنج قارون بود که تیپ دختر پول دار به کلیشه ی فیلم های روز تبدیل شد و آذر شیوا به عنوان زوج هنری فردین در چند فیلم، همان نقش را تکرار کرد. فروزان هم در واقع همین تیپ دختر پول دار را بازی می کرد اما تفاوت آذر شیوا با فروزان در این بود که آذر شیوا از تن نمایی پرهیز کرد و کوشید که نقش را به درستی اجرا کند، اما نقش ها جای کار کردن نداشت و فیلم ها مبتذل و سهل انگار بود و کوشش های آذر شیوا ثمری نمی داد. آذر شیوا با بازی در ملودرام های اشک انگیزی چون سلطان قلب ها و روزهای تاریک یک مادر، روسپی، قاتلین هم می گریند، تمام کوشش خود را به کار بست تا کار متفاوتی را عرضه کند اما به طور کلی، این فیلم ها قابلیت لازم را نداشتند و تماشاگر نخبه را جلب نمی کردند. از اواخر دهه ی چهل، فیلم سازان جوان و نو اندیش، تحولی در سینمای ایران پدید آوردند. امید میرفت که آذر شیوا به خاطر استعدادی که در بازیگری داشت، جذب این جریان شود، اما فیلم سازان او را نادیده گرفتند. در واقع آذر شیوا آنچه را که داشت نمی خواست و آنچه را که می خواست نمی یافت. بنابراین نسبت به سینمای ایران عاصی شد و اعلام کرد که آدامس فروشی را به بازی در فیلم های ایرانی ترجیح می دهد. در ابتدا کسی ادعای او را جدی نگرفت، اما آذر شیوا به عنوان اعتراض به دانشگاه رفت و آدامس فروخت. در آن زمان، دانش جویان پیش قراول، کسانی بودند که با رژیم شاه مبارزه می کردند و آذر شیوا می خواست با یکی از مظاهر فرهنگی این رژیم مبارزه کند، او بر این باور بود که دانشجویان از او حمایت خواهند کرد، اما دانشجویان به آرمان های اجتماعی بزرگ تری می اندیشیدند!!! و آذر شیوا را جزئی از مجموعه ی منحط سینمای ایران می پنداشتند و به استهزا از کنار او گذشتند!!! ماجرای آذر شیوا به روزنامه ها کشیده شد و خبرنگاران، از اهالی سینمای ایران و از جمله تنی چند از فیلم سازان روشنفکر درباره ی این موضوع نظرخواهی کردند، اما آنان نیز حاضر به حمایت از آذر شیوا نشدند و حرکت او را نوعی بازی تبلیغاتی تلقی کردند. حرکت آذر شیوا تبلیغاتی نبود او به عهدی که با خود بسته بود وفادار ماند و سینمای ایران را رها کرد و رفت. هم اینک خبری از آذر شیوا در دست نیست و مشخص نیست که کجا زندگی می کند. چندی پیش، چند تلویزیون فارسی زبان لس آنجلس حال او را جویا شدند و از او خواستند که خبری از خود به اقوام و دوستانش بدهد، چندی بعد، کسی به یکی از تلویزیون ها زنگ زد و گفت که آذر شیوا گویا در فرانسه زندگی می کند، اما خود او هیچ خبری از خود نداده است گویی او نیز احوالپرسی دیگران را جدی نگرفته و از کنار آن با استهزا گذشته است، هر کجا هست به سلامت باشد. فیلم های دیگری که آذر شیوا در آن ها بازی کرده است : قانون زندگی به کارگردانی جمشید شیبانی در سال ۱۳۴۳ با شیراندامی من مادرم به کارگردانی فرج الله نسیمیان در سال ۱۳۴۴ با حیدر صارمی خروس جنگی به کارگردانی اسماعیل پورسعید در سال ۱۳۴۴ با بوتیمار داماد فراری به کارگردانی اسماعیل ریاحی در سال ۱۳۴۵ با ارحام صدر زیر گنبد کبود به کارگردانی مهدی رئیس فیروز در سال ۱۳۴۶ با مجید محسنی گل آقا به کارگردانی آرامائیس آقامالیان در سال ۱۳۴۶ با آنوش هنگامه به کارگردانی ساموئل خاچیکیان در سال ۱۳۴۷ با بهروز وثوقی ارادتمند شما عزرائیل به کارگردانی منوچهر قاسمی در سال ۱۳۴۹ با بوتیمار درخت ها ایستاده می میرند به کارگردانی امیر شروان در سال ۱۳۵۰ با منوچهر وثوق هوکانی به کارگردانی سیاوش یاسمی در سال ۱۳۴۸ با بهروز وثوقی و این فیلم در آخرین مراحل نیمه کاره تمام رها شد. |
| | |
| | #10 (permalink) |
| The Gothic Embrace ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | مصاحبه با استاد سلیمانی راد: فروزان ستاره هفت آسمان سینمای ایران ![]() مجتبی مدیر وبلاگ و استاد سلیمانیکما اینکه بعد از انقلاب اگر چه شخصیتی والا تر گرفت، اما باز هم مثل سینمای قبل از انقلاب زن در حاشیه مرد قرار دارد و می بینیم داستان زن به تنهایی در یک فیلم سینمایی ایرانی تاکنون نمایش داده نشده، از یک طرف زن در بعد معنویت قرار گرفته اما در بعد های دیگر دست و پای او را با طناب هایی پیچیده اند. از ابتدای سینمای ایران با آن فرهنگی که در جامعه بود، عده ای زنان روشنفکر فداکارانه داوطلب شدند که خود را فدای سینمای ایران بنمایند، از جمله خانم فروزان که مسیر زندگی اش به پنج بخش تقسیم می شود که توضیح می دهم. ناگفته نماند شاخص ترین زن سینمای ایران قبل از انقلاب به قول مرحوم تقی ظهوری که در کتاب خاطراتش گفته بود متعهد ترین و خوشقول ترین و رئوف ترین زن در سینمای ایران فروزان است. حالا اگر سوالی باشد جواب می دهم. مجتبی: شما می گویید که زندگی خانم فروزان به پنج دسته تقسیم می شود، لطفا به طور خلاصه توضیح دهید. اگر بخواهیم پنج دوره زندگی خانم فروزان را از نظر هنری بگوییم به ترتیب می شوند: الف: دوره ای که زندگی شخصی داشت. ب: دوره ای که در سینمای ایران کشف شد. ت: دوره ای که یکه تاز سینمای ایران بود. پ: دوره ای که از دهه 50 به بعد جوانان بر اثر تحولات اجتماعی و فرهنگی ایجاد شده وارد سینما شدند و سنی از خانم فروزان گذشته بود و می خواست از پا نیفتند مجبود بود رقابت کند. د: دوره ای که سینمای قبل از انقلاب 57 از نفس افتاد و دیگر خانم فروزان بر پرده سینمای ایران ظاهر نشدند. مجتبی: زمان معروفیت خانم فروزان از چه موقعی شروع شد؟ خانم فروزان اول به صورت دوبلور در سال 1341مشغول به کار شد و به صورت نقش های دوم و سوم گاهی هم بازی می کرد. آقای سیامک یاسمی به دنبال هنرپیشه ای می گشت که تسلط کافی در بازیگری داشته باشد و این استعداد را در خانم فروزان کشف کرد که از سال 1342 با بازي در فيلم ساحل انتظار به كارگرداني سيامك ياسمي به عنوان بازيگر شروع به كار كرد و آقای سیامک یاسمی پی برد که هنرمند مورد علاقه اش را پیدا کرده و به همین دلیل در فیلم های متعددی هنرپیشه زن اول فیلم را خانم فروزان بازی می داد. مثلا فیلم گنج قارون، پریزاد، تنگه اژدها، بر آسمان نوشته، دالاهو، شمسی پهلوان و لذت گناه می باشد. پس سیامک یاسمی حق داشت ستاره ای که به آسمان سینمای ایران تقدیم کرده بود، به آسانی از دست ندهد و خانم فروزان بعد از فیلم گنج قارون در کنار مرحوم فردین و تقی ظهوری به موافقت صد در صد رسید راه شهرت و ترقی بر رویش باز شد در آن زمان دستمزد ایشان بعد از مرحوم محمدعلی فردین تا 200 هزار تومان هم رسیده بود. پس ما ستاره سینمایی را که این چنین ترقی کرده باشد که تهییه کنندگان با رغبت پول دستمزد خانم فروزان را در سطح بالایی بدهند و مطمئن بودند که پولشان با فروش فیلم برگشت داده می شود. تا دهه 50 خانم فروزان تک ستاره سینمای ایران بود، ما نمی گوییم ستارگان دیگر نبودند، اما از لحاظ تسلط و بازیگری به خانم فروزان نمی رسیدند. فروزانمجتبی: به طور مختصر پنج دوره زندگی خانم فروزان را شرح دهید. دوره اول دوره ای بوده طبیعی که در زندگی هر کسی هست و در دوره دوم راهیابی به سینما بود حالا یا بعنوان دوبلور یا به عنوان هنرپیشه که راه دوم یعنی هنرپیشگی را تا آخر کار هنری ادامه داد. دوره سوم دوره ترقی و حکاکی شدن اسم خانم فروزان در آسمان سینمای ایران و همچون مرحوم محمدعلی فردین که بعلاوه در آسمان سینمای ایران در قلب های تمام ایرانیان حکاکی شده و تا هر زمان که این تکنولوژی پیشرفت کند فیلم های خانم فروزان جاویدان خواهد بود و در دوره چهارم برای خانم فروزان دوره ای بود که از حیصیت هنری خود در مقابل هنرمندانی با ارزش و تازه کاری چون نوش آفرین، آرام، سپیده، لیلا فروهر (در بزرگسالی)، زری خوشکام، شورانگیز طباطبایی و امثال این هنرمندان که از دهه 50 به بعد وارد سینما شدند، طبعا خانم فروزان باید با چنگ و دندان از سابقه سینمایی خود حفاظت می کرد و به دلیل بالا رفتن سن و بعد از دهه 50 به علت اینکه برهنگی مرضی در سینمای ایران شده بود و تهییه کننده ها به فکر جیب هایشان بودند برهنگی را رواج دادند که خانم فروزان مجبور بودند در بعضی از فیلم ها با جوانان رقابت کنند. دوره پنجم دوره ای بود که حتما باید خانم فروزان بازنشسته می شد و احترام خاص خود را در سینما به یادگار می گذاشت و انقلاب 57 این کار را برای خانم فروزان انجام داد. مجتبی: استاد سلیمانی راد انتظار شما از شبکه های ماهواره ای و یا مجلات هنری خارج از کشور نسبت به خانم فروزان که الان هیچ گونه خبری از ایشان نیست، چیست؟ من امیدوارم دست اندرکاران شبکه های ماهواره ای و مجلات هنری خارج از کشور تا زود است به سراغ این خانم هنرمند بروند و تجلیلی از ایشان بنمایند و تنهایش نگذارند همانطور که هنرمندان دیگر تنها بودند و در تنهایی خود پرپر شدند. من خواهش می کنم امثال خانم فروزان، آذر شیوا، پوری بنایی، فریده نصیری و دیگران... را فراموش نکنند. مجتبی: جناب استاد اگر الان فروزان را ببینید به او چه می گویید؟ من به عنوان یک فرد که بدون اینکه بدانم در جامعه ایرانی، گذشته دیگران تاثیر گزار است بر آینده فرد، ولی کسی مثل خانم فروزان در سینمایی رشد کردند که امروزه شاید فقط تاریخ است که قضاوت درباره زنانی که از خود گذشتند تا هنری را پایدار کنند متاسفانه در جامعه ما همیشه نقطه های منفی مورد نظر می باشند و چون سوزنی در چشم آینده دیگران فرو برده می شود و ما به طور مثال در همه کشور های دنیا نگاه کنیم زنانی که صاحب شهرت در سینماهایشان بوده اند در آینده مورد ماخذه قرار نمی گیرند مثلا سوفیا لورن یا الیزیت تیلور و هنرپیشه های دیگر که آینده ای سیاه چون هنرپیشه های ایران بعد از انقلاب پیدا نکردند به علت اینکه انقلاب شده بود و محکوم به فنا هستید، چرا بازی اینطوری و آنطوری کردید. و اما این مقدمه را که گفتم که برای جوانان روشن شود که اگر خانم فروزان را دیدم دست ایشان را به عنوان یک هنرمند ببوسم، و از زحماتی که برای سینمای ایران کشیدند کمال تشکر را از ایشان می نمایم. مجتبی: آیا به نظر شما بازی فروزان بر زنان سینمای قبل و بعد از انقلاب تاثیر دارد؟ در واقع باید ایطور گفت که خانم فروزان از دهه 50 که ظهور خانم های هنرمند و جوان و دارای عطش بازیگری داشتند تاثیر خودش را گذاشته بود، مثلا فیلم رقاصه شهر خانم هاله در آقای جاهل که دو فیلم را آقای میرلوحی کارگردانی کرده بود یا خانم شوانگیز طباطبایی یا سپیده یا نوری کسرایی حتی نوش آفرین و لیلا فروهر تاثیر بسزایی از هنر بازیگری خانم فروزان سود جستند و اما بعد از انقلاب کم و بیش بازیگرانی می توان دید که ادای هنرمندی چون فروزان را در قالب و سبکی جدید به عرضه نمایش گذاشتند و باید گفت به هیچ وجه بازی خانم فروزان بعد از آن آذر شیوا و پوری بنایی کهنه و قدیمی نمی شوند. مجتبی: در چه فیلم هایی خانم فروزان قوی و در کدام فیلم ضعیف بازی کردند؟ در مجموع خانم فروزان از همان اول با تسلط در فیلم هایی که نقش اول را به عهده داشت قوی ظاهر شد و مورد استقبال عامه مردم قرار گرفت، گرچه رقاصه شهر برنده جایزه سپاس شد اما از لحاظ ریتم جامعه ایرانی مورد پسند من نبود چون جامعه ایرانی که مخلوطی از فرهنگ ایرانی و اسلامی هست، زن را اینگونه در برهنگی دوست نداشت و متاسفانه خانم فروزان این را باید متوجه می شد که البته از لحاظ هنری ایرادی در بازی اش نمی توان گرفت، اما قوی ترین فیلم خانم فروزان که باید انتخاب کنم در این مسئله می مانم فقط می توانم بگویم فیلم گنج قارون، تنگه اژدها، بر آسمان نوشته و دالاهو از بهترین فیلم های خانم فروزان می باشد. ![]() مجتبی: چگونه از بین این همه هنرمندان زن و مرد به خانم فروزان علاقه دارید؟ من از سال 44 یا 45 به بالا با دیدن فیلم هایی چون بسترهای جداگانه، انسانها، ساحل انتظار، عروس دریا، به طور ناخداگاه پی بردم که خانم فروزان را می شود به عنوان هنرپیشه مورد علاقه خودم انتخاب کنم و با اون سن کم واقعا دوستش داشتم و دارم و به خاطر این مسئله در محله ای که زندگی می کردم، به فروزان معروف شده بودم و هر وقت فیلمی از فروزان بر پرده سینما می آمد بچه های محل به من می گفتند فیلم کسی را که دوست داری بر پرده سینما هست و گاهی وقت ها به خاطر برهنگی که در فیلمی ظاهر می شد تمام بچه های محله مرا سرزنش می کردند و من غصه دار می شدم. مجتبی: در آخر چه می گویید. باید بگویم که آثار سینمایی قبل از انقلاب که با رنج و مشقت فراوان تمام هنرمندان، کارگردانان، تهییه کنندگان و دست اندر کاران سینمای ایران می باشد را به عنوان یک گنج تلقی کنند که خیلی ها هستند که این گنج را می خواهند نابود کنند، در این گنج هم پول سیاه، هم حلبی و هم گوهر شب چراغ می باشد. باید این گنچ را نسل ها به یکدیگر منتقل کنند و بدانند که فیلم فارسی و فیلم ایرانی یکی هست و کسانی که می گویند فیلم های قبل از انقلاب فیلم فارسی و فیلم های بعد از انقلاب فیلم های ایرانی هستند یا مغرضند یا از لحاظ فکری گمراهند. در آخر شعری درباره ستایش هنر خانم فروزان که تا ابد در آسمان سینمای ایران خواهد درخشید سروده ام که تقدیم به ایشان می نمایم: ای عروس دریا تو ستاره فروزانی که شعله های هنر تو جاویدان خواهد بود ای که میخک سفید بودی ای که تو در کوهساران دالاهو چون آهویی جست و خیز کنان بودی تو به طریق انسان ها به معرفت وجودی سر قرار بزرگ رسیده بودی ای که تو همیار مردی از جنوب شهر بودی در دسیسه هایی که برای گنج قارون کشیده بودند ساحل انتظار عشق تو سینما بود که جمعی می گفتند این لذت گناه است ای ستاره همیشه شعله ور سینما اگر چه بدبختی های رقاصه شهر را می گفتی و بدنام بودن را به حفظ پرده سینما چون آتشپاره شهر سر هر محله با قلندر شهر به دوش می کشیدی اما از تنگه اژدها با همه مرارت ها به خاطر قلب پاکت، خدا بر آسمان قلبت نوشته بود غروب بت پرستان تو بودی که با حمایت پشت و خنجر توانستی ساحره ی بد یمن را در عدل الهی بشکنی و باید گفت: بعد از این همه سال فرار از حقیقت را آنان انتخاب می کنند که گوهر شب چراغ ندارند و من در تنهایی و شلوغی زندگی ام همیشه ستاره هفت آسمان خودم را در عشق به تو می دانستم ای اسطوره قلب خسته من در جشنواره سپاس قلب های بی قرار آینده ای ستاره فروزان خواهند تپید. |
| | |
![]() |
| ابزار هاي گفتگو | جستجو اين تالار |
| نمايش رسم | |
| |
گفتگو هاي مشابه | ||||
| نام گفتگو | شروع کننده گفتگو | تالار | پاسخ ها | آخرين پست |
| مجموعه عکس بازیگران ایرانی ( در فروم پرشین وب ) | تروریست | سینمای ایران | 587 | 03-26-2008 05:38 AM |
| ايران باستان | hesam_akbari | تاریخ ایران | 8 | 01-03-2008 11:36 AM |
| آموزش Vb.net | SniOr OmiD | ASP/ASP.net/MSSQL/Access | 8 | 10-20-2007 03:49 PM |
| الهام: مبارزه با بدحجابي ربطي به دولت ندارد | hamid_zebel82 | گفتگوی آزاد | 0 | 04-25-2007 11:07 AM |
| مقالات و اخبار مرتبط با موسیقی | admin | موسیقی و رادیو | 104 | 07-20-2006 12:56 AM |