ماجرای اسید پاشی مریم به صورت داریوش همه را ناراحت کرد
ریخته شدن اسید بر روی داریوش شاید فرمان سرنوشت بود که به دست کسی بنام
مریم اجرا شد و افسوس چرا تیر سرنوشت داریوش را نشانه گرفته بود .
اسم : مریم محمدی با شوهری بنام سعید و چند بچه که گرفتار داریوش شد .
مریم دختری بود از خانواده ای با شرایط مالی زیر صفر که به اجبار با شوهرش ازدواج کرد
و ثمره ی زندگی اینها چند بچه و آخر جدایی ....
داستان از اینجا شروع شد که دوست قدیمی سعید به خانه آنها آمد وقتی بعد از
چند روز ماندن وقتی یک روز صبح از مریم و سعید خداحافظی کرد رو به سعید و مریم کرد و گفت
اگه چیزی لازم دارید واستون از شهرستان بفرستم مریم گفت اگه میشه چند تا نوار بفرست .
وقتی که مریم نوار ها را انداخت توی کاست و صدایی لرزان را شنید که می گفت
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو ...
زندگیش بطور کلی عوض شد او به زحمت توانست داریوش رو از نزدیک ببیند
ولی داریوش گفت اگه می خوای با من باشی باید از شوهرت جدا بشی
مریم با جنگ و دعوا طلاق نامه رو آماده کرد ولی داریوش به دلایلی دیگر نمی توانست
به حرفش عمل کند . حال مریم بیچاره دیگر بدبخت شده بود
تنها کاری که به ذهن وی رسید انتقامبود .!
بله مریم با برنامه ریزی اسید رو توی لیوان ریخت و وقتی داریوش در حین اجرای
آهنگ نفرین نامه بود که ریختگی اسید بر روی گوش و گردن داریوش فردایی تلخ برایش
رقم زده شد .
عزیزانی که می خواهند داستان کامل این ماجرا را بدانند می توانند به کتاب شکوفه ی سیاه که
نوشته شده خود مریم محمدی است مراجعه کنند
پ
![]()







پ
پاسخ با نقل قول
