تاريخ عضويت : May 2005
شهر : Ana Yurdum Azerbaijan
پست ها : 67,346
سپاس 17,009
تشکر شده 27,804 بار در 16,004 پست
ابراهيم آبادي
ابراهيم آبادي
نام: ابراهيم آبادي
تاريخ تولد: 1313
==================
بيست و چهارم مرداد ماه سال 1313
ابراهيم آبادي در مرداد ماه سال 1313 در تبريز محله كوچه باغ بدنيا آمد.
تا كلاس پنجم ابتدايي در تبريز به مدرسه رفت و دبيرستان را در تهران به پايان رساند. در همان دوران دبيرستان شدت علاقه اش به بازي در تئاتر روز به روز افزون تر شد. بالاخره به كلاس هاي تئاتر هنرهاي زيباي كشور كه بوسيله مربيان خارجي براي تربيت مربيان تئاتر در مدارس تشكيل شده بود امتحان داد و قبول شد. در يكسال تحصيل زير نظر پروفسور داويدسون و كوتكيم بي موفق به اخذ پايان نامه شد و به هنرستان هنرپيشگي رفت. آنجا زير نظر اساتيدي مانند: مرحوم گرمسيري، سارنگ، حاتمي موفق به تمام كردن هنرستان و بعد از آن براي ادامه تحصيل به اروپا رفت و در كشور چكسلواكي «پراگ» پس از آموزش زبان وارد آكادمي هنرهاي دراماتيك شد و بعد از 5 سال بعنوان كارگردان تئاتر و بازيگر فارغ التحصيل گرديد.
همزمان در تئاترهاي حرفه اي نيز كار كرد. پس از 14 سال به ايران بازگشت و در اداره برنامه هاي تئاتر در سمت كارشناسي ارشد و كارگردان تئاتر استخدام شد و به مراكز استان هاي كشور رفت كه از آن جمله: 7 سال در اروميه، 1 سال در گرگان و 8 سال در تبريز عزيمت كرد كه در همه آن شهرها كلاس ها و گروه هاي تئاتر تشكيل و قريب 60 نمايشنامه در اين سه مركز به وسيله گروه هاي تشكيل يافته به اجرا درآمد. او در سال 1372 به دريافت درجه بازنشستگي نائل شد. ضمناً او چندين بار ناظر جشنواره تئاتر در تهران و شهرستان ها بوده است. چهار دوره جزو هيئت برگزار كننده جشنواره شهيدان محراب در تبريز بوده و براي شركت كنندگان كلاس تئاتر فشرده به مدت يك ماه ترتيب داده است. چهار دوره عضو شوراي مركزي انجمن بازيگران سينماي ايران در خانه سينما بوده و چهار دوره داور فيلم هاي سينماي ايران در جشن خانه سينما بوده كه هنوز هم فعاليتش ادامه دارد.
در مزرعه ی گل های کاغذی من
و ابرهای شیرین لالایی
من ساعت ها به خودم دروغ می گم
و آسمان ارغوانی که از بالا سرم می گذره رو تماشا می کنم
نگو که دستت به من نمی رسه
توی این هرج و مرج همه گیر
من خیلی خوب می دونم چه دروغ هایی پشت خوابیدن من پناه گرفته
کابوس...من دنیای خودمو می سازم تا از این دنیا فرار کنم
yine ona ne güzel seslendiler...
yine gozu apaçık, gozleri apaçık
birileri bize çok acı çektirdiler