دردها و رنجها ي زندگي به اشكال مختلف بروز مي كنند كه عموما از طريق جسم ظاهر مي شوند. گرايش هاي ما به امور بروني نامحدود است.هفت نوع از معمول ترين انواع گرايش و دليل گام برداري افراد در اين راه كه جز درد و رنج چيزي به ارمغان نمي آورد به قرار زير هستند:
گرايش به اشياء ، اموال و ماديات
اكثر ما ارزشمندي خود را در مايملك خويشتن جستجو ميكنيم و در نتيجه هر زمان كه مايملك ما بدلايلي از صحنه زندگي محو شود و يا به اندازه كافي موجود نباشد،خويشتن را در معرض درد و رنج قرار ميدهيم.اين عقيده كه “ من بدون اموال ودارايي بدون ارزش هستم “ منجر به يك جنگ و ستيز بي پايان براي مال اندوزي بيشتر مي شود.
گرايش به افراد ديگر
منظور اين نيست كه عشق ورزيدن به كسي ناصواب است و يا ارزش نهادن به افرادي كه در زندگي ما هستند و خشنودي از داشتن روابط با ديگران عملي نابهنجار است،همه اينها كيفياتي بسيار مثبت و سودمند هستند اما ، مراد اين استكه خواستن يا نياز به تصاحب و تملك افراد ديگري كه به هر دليلي مي توانند از صحنه زندگي شما غايب شوند،موجب احساس بيهودگي،صدمه و فلج كردن انسان ميشود ،زيرا اين نوع رابطه بر اساس گرايش يا وابستگي است.روابط انساني كه بر اساس رهايش در عوض گرايش هستند هميشه لذت بخش ترند،يعني انسان به ديگران به قدري عشق بورزد كه اجازه دهد خودشان باشند و در انتخاب راه زندگي خود آزاد و مختار باشند، حتي اگر گزينش آنها مخالف ميل و سليقه شما باشد.
گرايش به گذشته
آموختن رهايش از گذشته و آداب و سنن و رسوم كه بخش مهمي از زندگي شمار زيادي از مردم را تشكيل ميدهد،يكي از راههاي زدودن درد و رنج در زندگي است.رهايش از سنت هاي غير معقول و نامناسب جامعه،اغلب مستلزم مقدار زيادي شهامت است و آنان كه جرات ميكنند و در اين راه پيش ميروند ممكن است بهاي گزافي بپردازند.
گرايش به جسم خويشتن
اگر بر اين باور باشيد كه همه موجوديت شما در جسم تان خلاصه مي شود و تا زماني كه جسم دوام بياورد شما هم هستيد،در اين صورت خود را محكوم به تحمل درد و رنج دائمي در طول زندگي مي كنيد.چين و چروك صورت،ريزش مو،ضعف بينايي،همه و همه دليل بر اين استكه به هر ميزاني كه خود را مقيد به حفظ وضع موجود خود بكنيد،به همان اندازه دستخوش درد و رنج مي شويد.هر بيشتر بر جسم و چهره ظاهر خود گرايش يابيد،كمتر فرصت رفتن در پسِ جسم و رؤ يت بُعد روحاني و الهي خويشتن كه نفس واقعي شماست،مي يابيد.
گرايش به عقايد اكتسابي و وسواس در حق به جانب بودن
اگر شما بدليل عدم توانائي به گوش كردن به ديگران از آنها رانده مي شويد به اين دليل استكه آنچنان به باورهاي قبلي خود گرايش داريد و دو دستي به آن چسبيده ايد كه اصرار مي ورزيد همه كساني را كه با عقائد شما موافق نيستند،اشتباه كار بدانيد.براي رسيدن به يك روشن بيني و ارتقاء سطح آدميت و هوشياري انساني ، لازم استكه همراه با عقيده خويشتن،يك نقطه نظر مخالف را نيز همزمان در ذهن بتوان تحمل كرد،بدون اينكه سعي در اشتباه دانستن عقيده مخالف كنيد.
گرايش به پول
رهايش از زير سلطه پول يكي از سخت ترين كارهاست.اگر بخواهيد در شاهراه زندگي انساني آزاده و مختار باشيد اين رهايش بسيار مهم است.رهايش به معني اين استكه تمامي وجود شما عبارت از حساب بانكي شما نيست.اگر با وجود داشتن پول باز هم احساس نارضايتي در زندگي مي كنيد،اعتقاد واقعي شما گرايش به پول نيست.
گرايش به پيروز شدن
هنگامي كه به پيروزي گرايش داريم،اين گرايش بدل به عادت و وسواسي ميشود كه همه وجود ما را براي برنده شدن در هر امري مي گيرد ، و هنگامي كه به دلايلي در كاري پيروز نمي شويم،دستخوش درد و رنج مي گرديم.پيروزي نوعي قضاوت است و هنگامي كه به آن وابسته ميشويم در برابر معياري سر فرود مي آوريم كه ديگري وضع كرده است و تصميم گرفته كه چه كسي برنده و چه كسي بازنده شود.





پاسخ با نقل قول