http://up9.iranblog.com/images/fknb8ukl3i2c4bo8jwhj.gif

آپلود عکس و فایل ایران بلاگ

+ پاسخ گويي به اين گفتگو
صفحه 2 از 6 اولاول 1 2 3 4 ... آخرآخر
نمايش نتايج 11 به 20 از 53

نام گفتگو: ترانه ها و خواننده های ایتالیایی

  1. #11
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده

    Nek
    Filippo Neviani
    فیلیپو نویانی



    متولد 6 ژانویه 1972 در استان مودنا ایتالیا. پدربزرگ و مادریزرگش نوازنده ویلن بودند. از چهارسالگی شروع به نواختن طبل کرد و در هشت سالگی یک گیتار باس به دست میآورد و هنوز یازده سالش تمام نشده بود که با دوستانش یک گروه موسیقی به راه میاندازد.

    در سال 1989 یک گروه موسیقی به نام «خورشید» تاسیس میکند که بعدا به «بانوی سفید» تغییر نام میدهد. اجرای موسیقی این گروه در مدرسه فیلیپو بسیار مورد توجه و تشویق قرار میگیرد.

    در سال 1990 گروه «بانوی سفید» اولین نوار خود را با نام « نوار نمایشی بانوی سفید - 90» ارائه میکند که برای دوستان به صورت مجانی بود. ماسیمو وارینی (Massimo Varini) گیتاریست این گروه بود. همکاری این دو باهم چنان قوی و عمیق شد که تا کنون نیز ادامه پیدا کرده است.
    در سال 1991 بود که Nek را به عنوان نام هنری خود برگزید و اولین آلبومش را به همین نام ارائه کرد. ترانه «ایکاش مال من بودی (Io Ti Vorrei)» از این آلبوم بسیار موفق بود.

    « در تو (In Te) » آلبوم دومش بود که با همین ترانه توانست در فستیوال سن رمو (اسکار موسیقی ایتالیا) مقام سوم را بدست آورد و با ترانه «فرشتگان در محله کلیمی ها ('Angeli nel Ghetto)» از « گرمی انسانیت (Calore Umano) » سومین آلبومش به مقام دوم رسید. ترانه های این آلبوم به همراه آلبوم « قلبهای طوفانی (Cuori in Tempesta)» هنوز هم از ترانه های پر شنونده و پردرخواست رادیوهای ایتالیا هستند.

    در سال 1996، 120000 نسخه از آلبوم « او، دوستان و بقیه (Lei, gli Amici e Tutto il Resto) » چهارمین آلبوم وی ، در عرض چندماه به فروش میرسد که ترانه «به من بگو اون چیه (Dimmi Cos'è)» از این آلبوم بسیار معروف بود. همچنین ترانه های «تو هستی، تو میگویی (Tu Sai Tu Sei)» و «زندگی بدون تو (Vivere Senza Te)» ، از این آلبوم نیز بسیار موفق بودند.

    سرانجام در سال 1997 با ترانه های « لورا اینجا نیست (Laura Non C'è)» و « تو بزرگی (Sei Grande) » از آلبوم چهارمش به شهرت جهانی میرسد. بالغ بر سه میلیون کپی از این آلبوم در ایتالیا، اروپا و آمریکای جنوبی در عرض دوسال بفروش میرسد.
    « در دو (In Due)» با ترانه های « اگر تو را نداشتم (Se Io Non Avessi Te) و «اگر قانوی وجود داشت (Se una Regola C'è)» آلبوم پنجم وی است که
    در سال 1998 یک ونیم میلیون کپی از آن در 32 ملیت به فروش میرسد.

    آلبوم ششم وی با نام « زندگی است (La Vita È')» با ترانه ای به همین نام، جایزه گرامی بهترین ترانه سال 2000 را در روسیه دریافت میکند. «آنجا تو هستی (Ci Sei Tu)» و «روی ترن (Sul Treno)» ترانه های معروف دیگر این آلبوم هستند که ترکیب متن قوی و عمیق آنها با موسیقی، گذر Nek از موسیقی لاتین به سوی موسیقی الکترونیک پاپ-راک محسوب میشود.

    در سال 2002 در آلبوم هفتمش «چیزهایی برای حمایت (Le Cose da Difendere)» در ترانه «فقط تویی (Sei Solo Tu) » با لورا پازینی دیگر خواننده معروف ایتالیایی همصدا میشود.

    منبع

    آدرس سایت رسمی Nek:

    http://www.nekweb.com

  2. #12
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده

    از نک آهنگ زیاد شنیدم. تو ایتالیا خیلی محبوبه. البته به غیر از این آهنگ یه کار مشترک دیگه هم به نام Tan Solo Tuدر سال 2003 با پاوزینی داشته...

  3. #13
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده

    بیو گرافی مختصر از اروس راماتزوتی پیدا کردم که البته شامل کارهای جدیدش نمیشه، اما فعلا این بیو گرافی رو داشته باشید تا چیز کاملتری پیدا کنم.

    Eros Ramazotti
    اروس راماتزوتی




    اروس لوچیانو والتر راماتزوتی مولینا، متولد 28 اکتبر 1963 رم که در همسایگی چینه چیتا (شهرک سینمایی مشهور ایتالیا) رشد کرد. از نوجوانی به موسیقی علاقه داشت، بنابراین سعی کرد به هنرستان موسیقی راه یابد، اما در امتحان ورودی آن موفق نشد. به دنبال آن به یادگیری مهارتهای نواختن گیتار و خوانندگی پرداخت.

    در سال 1981 با ترانه «راک 80 (Rock '80') » در فستیوال کستروکارو (Castrocaro Festival) شرکت کرد. همزمان با اولین آلبومش (La Drogueria di Drugolo) اولین قراداد کاری را امضا کرد و به سوی میلان رهسپار شد.

    در سال 1982 ترانه « به سوی یک دوست (Ad un Amico) » را روی صفحه 45 دور منتشر کرد. برای اولین بار در سال 1984 با ترانه « قول زمین (Terra Promessa) » در فستیوال سن رمو شرکت کرد و مقام اول را بدست آورد هر چند که دومین حضور او درسال بعد منجر به کسب مقام ششم شد. اما دو سال بعد با ترانه « حالا تو (Adesso Tu) » بار دیگر موفقیت خود را در این فستیوال تکرار کرد.

    آلبوم دوم وی « قهرمانان نو (Nuovi Eroi) » نام داشت و « در لحظات معین (In Certi Momenti) » سومین آلبومش در سال 1987 او را در اروپا به اوج موفقیت کشاند. در سال 1988 « موسیقی است (Musica È) » چهارمین آلبومش را عرضه کرد و دو سال بعد نیز آلبوم « در هر حس (In Ogni Senso) » با ترانه معروف « سرود (Cantico) » را میسازد و در توری به دور دنیا، کنسرتهای مختلفی را اجرا میکند.

    بعد از آلبوم « همه تاریخ (Tutte Storie) » در سال 1993 از شرکت دی دی دی رکوردز (DDD records) جدا میشود و شرکت ضبط موسیقی خودش را با نام رادیوراما (Radiorama) تاسیس میکند و در سال 1996 « موسیقی کجاست (Dove C'è Musica) »، اولین آلبومش را از این شرکت منتشر میکند و در همین سال است که از همسرش نیز صاحب دختری میشود.

    سه کار بعدی وی به نامهای «اروس (Eros)» و «کنسرت اروس (Eros Live)» در سال 1998 و «سبک آزاد (Stile Libero)» نیز در سال 2000 منشر میشود. اروس نه تنها در ایتالیا، بلکه در اسپانیا نیز شنوندگان زیادی دارد و بسیاری از آلبومهای وی نسخه های اسپانیایی نیز دارند، همچنین وی با چند تن از خوانندگان آمریکایی مانند تینا ترنر، چر و آناستازیا نیز کارهای مشترکی عرضه کرده است.

  4. کاربران مقابل به gesa811 عزيز بابت پست مفيد تبريک گفته اند :

    ! ! NINJA ! ! (11-28-2011)

  5. #14
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده

    Laura pausin
    La Solitudine



    Marco se n'è andato e non ritorna più
    Il treno delle 7:30 senza lui
    È un cuore di metallo senza l'anima
    Nel freddo del mattino grigio di città
    A scuola il banco è vuoto, Marco è dentro me

    È dolce il suo respiro fra i pensieri miei
    Distanze enormi sembrano dividerci
    Ma il cuore batte forte dentro me
    Chissà se tu mi penserai
    Se con i tuoi non parli mai

    Se ti nascondi come me
    Sfuggi gli sguardi e te ne stai
    Rinchiuso in camera e non vuoi mangiare
    Stringi forte al te il cuscino
    Piangi non lo sai quanto altro male ti farà la solitudine

    Marco nel mio diario ho una fotografia
    Hai gli occhi di bambino un poco timido
    La stringo forte al cuore e sento che ci sei
    Fra i compiti d'inglese e matematica
    Tuo padre e suoi consigli che monotonia
    Lui con i suoi lavoro ti ha portato via

    Di certo il tuo parere non l'ha chiesto mai
    Ha detto un giorno tu mi capirai
    Chissà se tu mi penserai
    Se con gli amici parlerai
    Per non soffrire più per me
    Ma non è facile lo sai

    A scuola non ne posso più
    E i pomeriggi senza te
    Studiare è inutile tutte le idee si affollano su te
    Non è possibile dividere la vita di noi due

    Ti prego aspettami amore mio ma illuderti non so!
    La solitudine fra noi
    Questo silenzio dentro me
    È l'inquietudine di vivere
    La vita senza te
    Ti prego aspettami perché
    Non posso stare senza te
    No n è possibile dividere la storia di noi due

    لارا پاوزینی
    تنهایی

    مارکو رفته و دیگه برنمیگرده
    قطار 7:30 بدون اون بود
    این قلب فلزیه بدون هیچ روحی
    درسرمای صبح خاکستری شهر
    نیمکت مدرسه خالیه، مارکو درون منه

    تنفس اون تو افکارم برام شیرینه
    فاصله بزرگی به نظر ما رو جدا کرده
    اما قلبم در سینه به شدت میزنه
    خدا میدونه که به من فکر میکنی يا نه؟

    اگه با خانواده ات هرگز حرف نزنی
    اگه مثل من مخفی میشی
    از انظار فرار میکنی و دور میمونی
    تو اطاق حبس میشی و نمیخوای چیزی بخوری
    محکم به بالشت چسبیدی
    گریه میکنی و نمیدونی تنهايي چه بلاي ديگري سرت خواهد اورد.

    مارکو! در روزنامه ام يك عكس دارم
    تو چشمهای یه بچه رو داری، یه کمی کمرو
    انو به قلبم فشار میدم و احساس میکنم که
    میون تمرینهای انگلیسی و ریاضی هستی
    پدرت با نصایح اش چه يكنواخته
    با کاری که داره تو رو میبره
    مطمئنا نظرت را هرگز نپرسيده

    گفتی که یه روز منو درک میکنی
    خدا میدونه که به من فکر میکنی
    اگه با دوستات حرف بزنی
    برای اين كه ديگر به خاطر من رنج نكشي
    اما دونستنش برات آسون نیست

    مدرسه دیگه تحملش رو ندارم
    و بعداز ظهرهای بدون تو
    درس خوندن بيهوده ست تموم ایده ها به سرت مي ريزند
    امکان نداره، زندگی ما دوتا را از هم جدا كرد.

    خواهش میکنم منتظرم باش عشق من، اما بلد نيستم تورو گول بزنم
    تنهایی بین ما
    سكوت درون من
    نگران زندگي است
    زندگی بدون تو
    خواهش میکنم منتظرم باش چون
    بدون تو نمیتونم باشم
    نه امکان نداره، سرنوشت ما دوتا را از هم جدا كرد.

  6. کاربران مقابل به gesa811 عزيز بابت پست مفيد تبريک گفته اند :

    ! ! NINJA ! ! (11-28-2011)

  7. #15
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده


    Spanga
    Noi non possiamo cambiare


    Sarà che siamo nati prigionieri
    di un'anima che fugge la realtà
    imperdonabilmente peccatori
    di troppa ingenuità.

    Sarà che noi crediamo alle parole
    e per ferirci basta una bugia
    noi che prendiamo pezzi di dolore
    per farne una poesia

    noi siamo fuori dal mondo
    è come un male profondo che non passerà.
    Siamo noi che cerchiamo l'amore
    in un cuore deserto dove l'amore non nascerà mai
    e magari spendiamo la vita
    a far crescere un fiore
    per qualcuno che forse nemmeno si accorge di noi

    ma non possiamo cambiare
    se nel nostro bisogno d'amare ragione non c'è
    e facciamo le cose più strane senza un vero perché
    come questa canzone che canto … che canto per te.

    In fondo siamo matti da legare
    perduti nelle nostre fantasie
    con l'anima allenata a sopportare
    mille malinconie

    noi siamo fuori dal mondo
    e come un male profondo che non passerà.
    Siamo noi che cerchiamo l'amore
    su una lama tagliente come lo sguardo di ghiaccio che hai tu
    questo cuore ridotto a uno straccio ma non sento dolore
    più lo spingi sul fondo più è pronto a morire di più

    ma non possiamo cambiare
    se nel nostro bisogno d'amare ragione non c'è
    e facciamo le cose più strane senza un vero perché
    come questa canzone che canto … che canto per te

    اسپانگا
    ما نمیتوانیم عوض شویم


    میشود که بالفطره اسیر باشیم،
    اسیر روحی که از حقیقت فراری است.
    ناتوان از فراموش کردن گناهان
    به خاطر ساده دلی بسیار.

    میشود که به کلمات معتقد باشیم،
    به منظور تضعیف کافی دورغمان.
    مایی که با محنت شریک شده ایم
    تا اینکه شعری بسراییم.

    ما خارج از دنیا هستیم
    مانند سخت بیماری که قادر به عبور نیست.
    ما کسی هستیم که به دنبال عشق است
    در قلبی خشک که عشق هیچگاه متولد نمی شود،
    و عمری را صرف میکنیم،
    برای پرورش یک گل،
    بخاطر کسی که شاید اصلا توجهی به ما نکند.

    اما ما نمیتوانیم عوض شویم،
    اگر ما محتاج عشقی باشیم که وجود ندارد،
    بدون دلیل کارهای عجیب بیشتری میکنیم ،
    مثل این ترانه که ترانه ای است... که ترانه ای است برای تو.

    در نهایت دیوانه ای هستیم گرفتار.
    گمشده در رویاهایمان.
    با روحی که سعی دارد پایداری کند،
    بر هزاران غم و اندوه

    ما خارج از دنیا هستیم
    مانند سخت بیماری که قادر به عبور نیست.
    ما کسی هستیم که به دنبال عشق است،
    روی تیغی برنده برای نگاه سردی که تو داری.
    این قلب به چیزی بیمصرف تنزل یافته است،اما من ناراحت نیستم،
    بیشتر روی زمین له اش کن که برای مردن آماده تر از قبل است.

    اما ما نمیتوانیم عوض شویم
    اگر ما محتاج عشقی باشیم که وجود ندارد،
    بدون دلیل کارهای عجیب بیشتری میکنیم
    مثل این ترانه که ترانه ای است... که ترانه ای است برای تو

  8. کاربران مقابل به gesa811 عزيز بابت پست مفيد تبريک گفته اند :

    ! ! NINJA ! ! (11-28-2011)

  9. #16
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده

    Anna Tatangelo
    Qualcosa di te

    Resto ferma qui,quasi immobile
    è un momento importante per noi

    è già l'alba ormai mentre accenni un ciao
    i tuoi battiti aumentano un po

    Respiro e mi sento giù
    mentre cerco negli occhi tuoi
    il momento per dirti rimani qui

    Qualcosa di te non mi basta mai
    rende i miei sensi prigionieri dei tuoi
    amore o no,io sono qui
    pronta a liberare il sole chiuso dentro te

    Tu sai vivere senza regole
    forse è questo che amo di te
    Sai sorridere molto più di me
    anche quando non è facile

    aiutami a dirti che
    sei presente nei sogni miei
    un momento che non puo finire mai

    Qualcosa di te che non dici mai
    non puo nascondere i bisogni che hai
    agli acchi occhi miei,sei ancora tu
    tenero e sincero come sempre

    Qualcosa di te non mi lascia mai
    ogni sorriso mi ricorda di noi
    amore o no,lascia che sia
    un sogno che non puoi dimenticare

    Certe volte poi mi perdo
    tra infinite circostanze
    quasi indifferente al mondo e a tutti intorno a me

    una strana sensazione prende forma in un istante
    chiudo gli occhi e vedo solo gli occhi tuoi
    Ora sei tu,un giorno di sole
    Ora sei tu,un'oasi di libertà
    davanti a me,fragile e vera
    un fiume che si libera nel mare

    Qualcosa di te non mi basta mai
    rende i miei sensi schiavi dei sogni tuoi
    amore amore o no ora sei qui
    pronto a liberare il sole chiuso dentro me

    Anna Tatangelo
    Qualcosa di te

    آنا تا تنجلو
    چیزهایی از تو


    اینجا بایست، کاملا بی حرکت،
    لحظه مهمی برای ماست.

    خورشید قبلا طلوع کرده و سلام گفته
    تقلایت کمی بیشتر شده

    نفسی میکشی و من احساس افتادگی میکنم،
    هنگامی که به چشمان تو مینگرم.
    اکنون لحظه ای است برای گفتن اینکه اینجا میمانی.

    چیزهایی از تو هرگز برایم کافی نیست.
    احساساتم را که در تو اسیر است به من باز گردان
    عشق یا نه، من اینجا هستم
    برای آزاد کردن روحم از درون تو آماده ام.

    تو میدانی چگونه بی تعهد زندگی کنی.
    شاید به این دلیل است که دوستت دارم.

    بسیار بیش از من میخندی،
    حتی زمانی که چندان آسان نیست.

    این کمکم میکندکه بگویم
    اکنون در رویاهای من هستی،
    چیزی که هرگز پایان نمیابد.

    چیزهایی از تو که هرگز چیزی نمیگویند
    نمیتوانند نیاز تو را پنهان کنند
    بدست آوردن چشمانم، هنوز در توست،
    گرم و بی ریا مانند همیشه.

    چیزهایی از تو هرگز مرا ترک نمیکند
    هر لبخند خاطراتمان را برایم زنده میکند
    عشق یا نه، بگذار هم اینگونه بماند،
    رویایی را که نمیتوان فراموش کرد.

    زمانی گم شدم،
    بین ارتباطات نا محدودت.
    تقریبا بی تفاوت از دنیا و تمام چیزهای اطرافم

    احساس غریبی در یک لحظه شکل میگیرد
    چشمانم را میبندم و تنها چشمان تو را میبینم
    حالا تو هستی، یک روز آفتابی است.
    حالا تو هستی، یک آبادی آزاد،
    شکننده و واقعی، در برابر من
    مانند رودی که در دریا آزاد است.

    چیزهایی از تو برایم کافی نیست
    احساسم را که در رویایت به بردگی کشیده شده بازگردان
    عشق عشق یا نه، حالا اینجاست
    آماده برای رها کردن روح از بدنم.

  10. #17
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده

    تو دوتا پست بعدی دوتا آهنگ از گروه Zero Assoluto (صفر مطلق) رو براتون نوشتم که این روزا تو ماهواره زیاد میزاره. طرفدارای فوتبال ایتالیا شاید شنیده باشن که فابيو کاناوارو مدافع‌ باشگاه يوونتوس‌ به‌ همراه‌ این گروه‌ دونفره‌ یه آلبوم بیرون داده. البته این کار بیشتر جنبه‌ تبليغاتى‌ داشته چون تو پنج تا آهنگ این آلبوم کاناوارو تو هرکدام‌ فقط زمزمه‌هايى‌ کرده. اسم این‌ آلبوم‌ فابيو کاپلو هست که درآمد حاصل‌ از فروش‌ اين‌ آلبوم‌ به‌ مؤ‌سسه‌ای تعلق‌ مى‌گيره که‌ از کودکان‌ و خانواده‌هاى‌ فقير حمايت‌ مى‌کنه:o

  11. #18
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده

    Zero Assoluto
    Svegliarsi La Mattina

    Arriverà qualcuno che si prenderà il mio posto e allora io starò solo a guardare.
    Mi metterò seduto con lo sguardo fisso su di te perché ho imparato ad aspettare.
    Sono due giorni che, camminiamo tre metri sopra al cielo.
    E proprio adesso che ci penso mi ricordo quante volte non ti ho perso per un pelo ma.

    Solo con te, ma tu,
    non ho bisogno neanche di pensare

    e svegliarsi la mattina,
    con la voglia di parlare solo con te
    e non è niente di speciale ma
    questo mi fa stare bene, solo con te


    sai cosa c'è ma cosa ci sta quando in fondo ad una storia nessuno sa come andrà tu mi spiazzi,


    ogni volta che mi guardi, mi parli persa nei tuoi traguardi

    lo voglio fare davvero basta un attimo

    lo voglio fare davvero se so che ti ho
    non c'è situazione che spaventa,
    solo con te quella voglia che ritorna.







    Solo con te,

    ogni giorno ti trovo nel mio mondo

    se stai con me,
    non c'è bisogno neanche di pensare

    e svegliarsi la mattina,
    con la voglia di parlare
    solo con te
    e non è niente di speciale ma
    questo mi fa stare bene,

    solo con te
    solo con te,
    ogni giorno ti trovo nel mio mondo
    se stai con me,
    non c'è bisogno neanche di pensare.

    Solo con te

    e svegliarsi la mattina,
    con la voglia di parlare
    solo con te
    e non è niente di speciale ma
    questo mi fa stare bene,

    solo con te
    solo con te

    زرو آسولوتو
    صبح هنگام بیدار شدن

    کسی آمده که میخواهد جای مرا بگیرد و من تنها نشسته ام و تماشا میکنم.
    من نشسته ام با چشمانی خیره به تو چون انتظار را یاد گرفته ام.
    دو روز است که سه متر بالا رو به آسمان قدم زده ایم.
    و درست حالا که فکر میکنم به یاد می آورم که تقریبا چندین بار تو نبوده ای

    تنها با تو، با تو، نیازی نداشته ام که فکر کنم.

    و صبح هنگام بیدارشدن
    بهانه ای است برای حرف زدن

    تنها با تو
    حرف بخصوصی نبود اما
    با عث میشد خوب بمانم
    تنها با تو

    میدانی چه شده، چرا ما در انتهای راه هستیم، داستانی که هیچکس نمیداند چگونه به فضای تهی من آمده، هر بار که نگاهت میکردم، گفته من در حرفهایت گم میشد.
    من واقعا میخواهم ،یک لحظه کافیست
    من واقعا میخواهم، اگر بدانم که در وضعی نیستی که بترسی
    تنها با تو است که میخواهم برگردم


    تنها با تو
    هر روز تو را در دنیایم میابم
    اگر با من بمانی
    نیازی به فکر کردن نیست

    صبح هنگام بیدارشدن
    بهانه ای است برای حرف زدن
    تنها با تو

    حرف بخصوصی نیست اما
    با عث میشود خوب بمانم
    تنها با تو... تنها با تو

    تنها با تو
    هر روز تو را در دنیایم میابم
    اگر با من بمانی
    نیازی به فکر کردن نیست

    تنها با تو

    صبح هنگام بیدارشدن
    بهانه ای است برای حرف زدن
    تنها با تو

    حرف بخصوصی نیست اما
    با عث میشود خوب بمانم
    تنها با تو ... تنها با تو


  12. کاربران مقابل به gesa811 عزيز بابت پست مفيد تبريک گفته اند :

    ! ! NINJA ! ! (11-28-2011)

  13. #19
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده

    Zero Assoluto
    Semplicemente

    Ora che mi sento bene...
    eh...spengo la luce...

    spero di riuscire a dimostrare...
    che...cosi va bene

    ora che ci penso mi perdo in quell'attimo
    dove dicevo che tutto era fantastico...


    mi sembra.. ieri...

    e ora che è successo fa lo stesso...
    se non ti cerco non vuol dire che mi hai perso...


    già sto sognando...ma adesso...

    buona notte a te buona notte a me
    buona notte a chi ancora non ho incontrato...
    buona notte pure a lei...
    lei te dove sei...
    anche oggi che ti ho cercata...

    buona notte a te buona notte a me
    buona notte a chi ancora non ho incontrato...
    buona notte pure a lei...
    anche oggi che ti vorrei...
    semplicemente
    semplicemente
    semplicemente
    semplicemente... ( nananana! )

    la voglia di non ragionare ma vivere
    sempre disposto a rischiare e ridere...
    riderne..la gioia di quest'attimo senza pensarci troppo solo gustandolo...
    le stesse storie e quei percorsi che non cambiano...
    quelle canzoni e le passioni che rimangono...


    semplicemente non scordare... ( nananana! )

    come i libri della scuola fra le dite...
    la colazione ogni mattina da una vita...semplice..
    come incontrarsi perdersi poi ritrovarsi amarsi lasciarsi...
    poteva andare meglio puo darsi...
    dormire senza voglia di alzarmi...


    e faccio quello che mi pare... ( nananana! )

    se ci penso ora...e se ci penso adesso...
    non so ancora che cosa ne sarà...

    perchè mi manca il fiato...
    perchè ti cerco ancora...non so dove che cosa ci sarà!...ah...

    semplicemente
    semplicemente
    semplicemente .... ( nananana! )

    buona notte a te buona notte a me
    buona notte a chi ancora non ho incontrato...
    buona notte pure a lei...
    lei te dove sei
    anche oggi che ti ho cercata...

    buona notte a te buona notte a me
    buona notte a chi ancora non ho incontrato...
    buona notte pure a lei...

    anche oggi che ti vorrei...semplicemente
    semplicemente
    semplicemente
    semplicemente ... ( nananana! )

    زرو آسولوتو
    بسادگی


    حالا که احساس خوبی دارم...
    چراغ را خاموش میکنم

    امیدوارم بتوانم نشان دهم که چگونه اوضاع خوب شد

    حالا که فکر میکنیم، در آن لحظه جایی گم شده بودی که گفتی همه رویایی بیش نبود

    به نظرم دیروز بود...

    حالا که به خوبی تمام شده اینطور است...
    اگر ازتو نپرسم، نخواهی گفت که من اشتباه کرده ام


    در رویا بودم اما اکنون..

    شبت به خیر، شبم بخیر
    شب بخیر به کسی که هنوز ندیدمش
    شب بخیر همچنین به او...
    او، تو کجا هستی...
    کسی که امروز به دنبالش بودم..

    شبت به خیر، شبم بخیر
    شب بخیر به کسی که هنوز ندیدمش
    شب بخیر همچنین به او...
    حتی امروز که من تو را میخواهم...
    بسادگی
    بسادگی
    بسادگی
    بسادگی

    زندگی دلیلی نمیخواهد
    همیشه آماده ریسک است و خنده
    خنده... لذت بردن از لحظات بدون زیاد فکر کردن، تنها خوش گذرانی...
    همان داستانها و آن جداییها که عوض نمیشوند...
    آن ترانه ها و احساسات که باقی میمانند..


    بسادگی فراموش نمیشوند...

    همانطور که کتابهای درسیت آنها را میگویند
    صبحانه در هر صبح یک زندگی ...
    بسادگی... شبیه گم کردن و دوباره پیداکردن کسی و علاقه به رها کردنش
    تسلیم شدن میتواند بهتر باشد...
    خوابیدن بدون میل به بیداری...


    انجام میدهم چیزی را که فکر میکنم...

    اگر لختی فکر کنیم و اگر حالا فکر کنیم...
    در میابیم که هنوز نمیدانیم که چه خواهد شد.
    چرا تنفسم ناقص است...
    چرا هنوز در جستجویی ..
    نمی دانی کجا چه خواهد شد...

    به سادگی
    به سادگی
    به سادگی

    شبت به خیر، شبم بخیر
    شب بخیر به کسی که هنوز ندیدمش
    شب بخیر همچنین به او...
    او، تو کجا هستی..
    کسی که امروز به دنبالش بودم..

    شبت به خیر، شبم بخیر
    شب بخیر به کسی که هنوز ندیدمش
    شب بخیر همچنین به او...
    حتی امروز که من تو را میخواهم...بسادگی

    بسادگی
    بسادگی

  14. #20
    آواتار gesa811
    تاريخ عضويت : Aug 2005
    پست ها : 859
    سپاس
    60
    تشکر شده 728 بار در 602 پست

    پيش گزيده

    Dolcenera
    Come straordinaria la vita

    Ci sono momenti
    che passano in fretta
    e il tempo che vola
    sa di sigaretta

    Ci sono momenti
    che pensi alla vita
    ed altri in cui credi
    che è proprio finita

    E ti viene da vivere
    e ti viene da piangere
    e ti viene da prendere un treno
    andare affanculo e lasciare tutto com’è
    che qui non è facile
    e ti senti fragile

    eh qui dove tutto quello che conta è quello che senti
    e sentire com’è, sentire com’è…

    Comè straordinaria la vita
    comè, coi suoi segreti, i sorrisi, gli inganni

    Com’è straordinaria la vita

    che un giorno ti senti come in un sogno
    e poi ti ritrovi all’inferno

    Com’è straordinaria la vita
    che non si ferma mai
    si! Non si ferma mai!

    E ti viene da vivere
    e ti viene da piangere
    e ti viene da credere ancora
    continuare a lottare e dare il meglio di te
    che qui non è facile
    ti senti fragile
    eh qui dove tutto quello che conta è quello che senti
    e sentire com’è, sentire com’è…

    Comè straordinaria la vita
    comè che ti fa credere, amare e gridare

    Comè straordinaria la vita
    che un giorno ti senti come in un sogno
    e poi ti ritrovi all’inferno

    Comè straordinaria la vita
    che non si ferma mai
    si! Non si ferma mai!

    Comè straordinaria la vita
    che un giorno ti senti come in un sogno
    e poi ti ritrovi all’inferno

    Comè straordinaria la vita
    che non si ferma mai
    si! Non si ferma mai!

    E ti viene da vivere
    E ti viene da vivere
    دولچه نرا
    چه زندگی عجیبی است


    لحظاتی هستند
    که به سرعت میگذرند
    و زمانیکه پر میکشد
    مانند یک سیگار

    لحظاتی هستند
    که تمام عمر به یاد میمانند
    و چیزهای دیگری از این قبیل
    که به انتها میرسند

    از زندگی تو هستند
    و به گریه میاندازنت
    مثل قطاری که از تو دور میشود
    بی نفس شدن و دست از همه چیز شستن
    که آسان نیست
    احساس شکست میکنی

    کجاست چیزهای که رویشان حساب میکردی و حسشان میکردی
    و چگونه احساسی است، چگونه احساسی

    چه زندگی عجیبی است
    چگونه است، با اسرارش، لبخندهایش، فریبهایش

    چه زندگی عجیبی است
    روزی احساس میکنی که در خوابی
    و دوزخ را میبینی

    چه زندگی عجیبی است
    که هرگز متوقف نمیشود
    بله! هیچگاه نمیایستد

    از زندگی تو هستند
    و به گریه میاندازنت
    دوباره به خودت ایمان میاوری
    برای ادامه ستیز و بدست آوردن بهترینهای خودت
    که آسان نیست
    احساس شکست میکنی

    کجاست چیزهای که رویشان حساب میکردی و حسشان میکردی
    و چگونه احساسی است، چگونه احساسی

    چه زندگی عجیبی است
    چگونه به تو اعتماد به نفس میدهد،
    که عشق بورزی و فریاد بکشی

    چه زندگی عجیبی است
    روزی احساس میکنی که در خوابی
    و دوزخ را میبینی

    چه زندگی عجیبی است
    که هرگز متوقف نمیشود
    بله! هیچگاه نمیایستد.

    چه زندگی عجیبی است
    روزی احساس میکنی که در خوابی
    و دوزخ را میبینی

    چه زندگی عجیبی است
    که هرگز متوقف نمیشود
    بله! هیچگاه نمیایستد.

    و از زندگی به تو میرسد
    و از زندگی به تو میرسد

  15. کاربران مقابل به gesa811 عزيز بابت پست مفيد تبريک گفته اند :

    ! ! NINJA ! ! (11-28-2011)

قوانين ايجاد گفتگو در تالار

  • You may not post new threads
  • You may not post replies
  • You may not post attachments
  • You may not edit your posts
  • BB code is روشن
  • شکلک ها روشن هستند
  • کد [IMG] اکنون روشن ميباشد
  • HTML کد خاموش مي باشد